boylike manner
شیوهٔ پسرانه
boylike energy
انرژی پسرانه
boylike charm
جاذبهٔ پسرانه
boylike spirit
روحیهٔ پسرانه
boylike innocence
معصومیت پسرانه
boylike playfulness
بازیگوشی پسرانه
boylike laughter
خندهٔ پسرانه
boylike smile
لبخند پسرانه
boylike curiosity
کنجکاوی پسرانه
his boylike curiosity led him to explore every corner of the park.
کنجکاوی پسرانه او باعث شد که او هر گوشه ای از پارک را کشف کند.
she admired his boylike enthusiasm for life.
او از شور و اشتیاق پسرانه او به زندگی تحسین کرد.
his boylike charm made him popular among his peers.
جاذبه پسرانه او باعث محبوبیت او در بین همسالانش شد.
they enjoyed a boylike friendship filled with adventure.
آنها از یک دوستی پسرانه پر از ماجراجویی لذت بردند.
even as an adult, he retained his boylike sense of wonder.
حتی در بزرگسالی، او حس شگفتی پسرانه خود را حفظ کرد.
his boylike laughter echoed through the room.
خنده پسرانه او در سراسر اتاق طنین انداز شد.
she found his boylike innocence refreshing in a world full of cynicism.
او معتقد بود که معصومیت پسرانه او در دنیایی پر از بدبینی، دلپذیر است.
his boylike antics always brought a smile to her face.
خودی های پسرانه او همیشه لبخند را به چهره او می آورد.
the boylike spirit of the team made them a joy to watch.
روحیه پسرانه تیم باعث شد که تماشای آنها لذت بخش باشد.
with his boylike dreams, he aimed for the stars.
با رویاهای پسرانه خود، او به سمت ستاره ها هدف گذاری کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید