brainwashes

[ایالات متحده]/breɪnwɔʃiz/
[بریتانیا]/braynˈwɑːʃəz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی یک ایدئولوژی خاص یا مجموعه‌ای از باورها را القا کردن، اغلب از طریق دستکاری و وسایل فشاری.

عبارات و ترکیب‌ها

brainwashes people

فریب دادن مردم

brainwashes youth

فریب دادن جوانان

brainwashes minds

فریب دادن ذهن ها

mass brainwashes

تبلیغات گسترده

subtle brainwashes

تبلیغات ظریف

brainwashes victims

فریب دادن قربانیان

avoid brainwashes

اجتناب از فریب

resist brainwashes

مقاومت در برابر فریب

detect brainwashes

تشخیص فریب

undo brainwashes

لغو فریب

جملات نمونه

he brainwashes people into believing his ideology.

او افراد را متقاعد می‌کند که به ایدئولوژی خود باور داشته باشند.

advertisers often brainwash consumers to buy their products.

تبلیغ‌کنندگان اغلب مصرف‌کنندگان را متقاعد می‌کنند تا محصولات خود را خریداری کنند.

she felt that the cult brainwashed its followers.

او احساس می‌کرد که فرقه پیروان خود را مغلطه می‌کند.

some politicians brainwash the public with false information.

برخی از سیاستمداران با اطلاعات نادرست، مردم را مغلطه می‌کنند.

parents worry that media brainwashes their children.

والدین نگران هستند که رسانه‌ها فرزندانشان را مغلطه کند.

the program aims to brainwash teenagers into conforming.

این برنامه با هدف مغلطه کردن نوجوانان برای انطباق است.

he accused the organization of brainwashing young minds.

او سازمان را به مغلطه کردن ذهن‌های جوان متهم کرد.

brainwashing techniques can be very subtle and manipulative.

تکنیک‌های مغلطه می‌توانند بسیار ظریف و دستکاری‌کننده باشند.

some believe that social media brainwashes users.

برخی معتقدند که رسانه‌های اجتماعی کاربران را مغلطه می‌کنند.

she felt that the training program was designed to brainwash employees.

او احساس می‌کرد که برنامه آموزشی برای مغلطه کردن کارمندان طراحی شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید