brainwaves

[ایالات متحده]/breɪnweɪvz/
[بریتانیا]/breyn-weyz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سیگنال‌های الکتریکی تولید شده توسط فعالیت نورون‌ها در مغز.; الهامات یا ایده‌های ناگهانی.

عبارات و ترکیب‌ها

brainwaves read

خواندن امواج مغزی

brainwaves show

نشان دادن امواج مغزی

brainwaves change

تغییر امواج مغزی

capture brainwaves

ضبط امواج مغزی

monitor brainwaves

نظارت بر امواج مغزی

brainwaves sync

همگام سازی امواج مغزی

analyze brainwaves

تجزیه و تحلیل امواج مغزی

brainwaves active

فعال بودن امواج مغزی

train brainwaves

آموزش امواج مغزی

brainwaves sleep

خواب امواج مغزی

جملات نمونه

scientists study brainwaves to understand how we think.

دانشمندان امواج مغزی را برای درک نحوه تفکر ما مطالعه می‌کنند.

different brainwaves are associated with various mental states.

امواج مغزی مختلف با حالات ذهنی مختلف مرتبط هستند.

she used meditation to calm her brainwaves.

او از مدیتیشن برای آرام کردن امواج مغزی خود استفاده کرد.

brainwaves can indicate levels of stress and relaxation.

امواج مغزی می‌توانند نشان‌دهنده سطوح استرس و آرامش باشند.

researchers are exploring the connection between brainwaves and creativity.

محققان در حال بررسی ارتباط بین امواج مغزی و خلاقیت هستند.

brainwaves change during different stages of sleep.

امواج مغزی در طول مراحل مختلف خواب تغییر می‌کنند.

electroencephalograms measure brainwaves in real-time.

الکتروانسفالوگرام‌ها امواج مغزی را در زمان واقعی اندازه‌گیری می‌کنند.

some therapies aim to alter brainwaves for better mental health.

برخی از درمان‌ها هدفشان تغییر امواج مغزی برای بهبود سلامت روان است.

listening to music can influence your brainwaves.

گوش دادن به موسیقی می‌تواند بر امواج مغزی شما تأثیر بگذارد.

brainwaves play a crucial role in cognitive functions.

امواج مغزی نقش مهمی در عملکردهای شناختی ایفا می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید