breasting

[ایالات متحده]/ˈbreɪstɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbrɛstɪŋ/

ترجمه

n. قسمت پشتی یک کفش، معمولاً از چرم یا ماده دیگر ساخته شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

breasting the wind

مقابله با باد

breasting a storm

مقابله با طوفان

breasting the waves

مقابله با امواج

breasting heights

مقابله با ارتفاعات

breasting the line

مقابله با خط

جملات نمونه

she is breasting the waves as she swims to shore.

او در حال پیشروی در امواج است زیرا به سمت ساحل شنا می کند.

the athlete is breasting the finish line with great speed.

ورزشکار با سرعت زیاد در حال پیشروی در خط پایان است.

he was breasting the cold wind while hiking up the mountain.

او در حالی که در حال پیاده روی به سمت بالای کوه بود، در برابر باد سرد پیشروی می کرد.

breasting the challenge, she completed the marathon.

با غلبه بر چالش، او ماراتن را به پایان رساند.

the ship is breasting through the heavy fog.

کشتی در حال پیشروی در میان مه غلیظ است.

she felt exhilarated after breasting the hilltop.

پس از پیشروی در قله تپه، او احساس سرخوشی کرد.

breasting the current, the swimmer showed remarkable strength.

با پیشروی در برابر جریان، شناگر قدرت فوق العاده ای نشان داد.

the horse is breasting the track in the final stretch.

اسب در آخرین مرحله در حال پیشروی در مسیر است.

he enjoys breasting the challenges that come his way.

او از پیشروی در برابر چالش هایی که پیش می آیند لذت می برد.

breasting the waves, the surfer caught the perfect ride.

با پیشروی در امواج، موج سوار سواری عالی را به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید