brezhnev

[ایالات متحده]/'brɛʒnɛf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نام خانوادگی یک رهبر برجسته شوروی

عبارات و ترکیب‌ها

brezhnev era

عصر برژنف

like brezhnev

مثل برژنف

brezhnev's rule

حاکمیت برژنف

meet brezhnev

دیدار با برژنف

brezhnev's grip

تسلط برژنف

brezhnev thought

نظر برژنف

brezhnev legacy

میراث برژنف

read brezhnev

خواندن درباره برژنف

brezhnev's fall

سقوط برژنف

soviet brezhnev

برژنف شوروی

جملات نمونه

brezhnev was a prominent leader in the soviet union.

برژنف یک رهبر برجسته در اتحاد جماهیر شوروی بود.

many policies were implemented during brezhnev's era.

در دوران برژنف، سیاست‌های متعددی اجرا شد.

brezhnev's doctrine emphasized the importance of soviet influence.

دیدگاه برژنف بر اهمیت نفوذ شوروی تاکید داشت.

under brezhnev, the arms race escalated significantly.

تحت رهبری برژنف، مسابقه تسلیحاتی به طور قابل توجهی تشدید شد.

brezhnev's leadership style was characterized by stability.

سبک رهبری برژنف با ثبات مشخص می‌شد.

critics argue that brezhnev's policies led to economic stagnation.

منتقدان استدلال می‌کنند که سیاست‌های برژنف منجر به رکود اقتصادی شد.

brezhnev played a key role in the cold war dynamics.

برژنف نقش کلیدی در پویایی جنگ سرد ایفا کرد.

his era is often referred to as the brezhnev era.

از دوران او اغلب به عنوان دوران برژنف یاد می‌شود.

brezhnev's foreign policy focused on détente.

سیاست خارجی برژنف بر تفویض متمرکز بود.

the brezhnev doctrine justified intervention in other countries.

دیدگاه برژنف مداخله در سایر کشورها را توجیه می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید