brigged

[ایالات متحده]/brɪg/
[بریتانیا]/brɪg/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کشتی بادبانی دو دکل
abbr. کاپیتان یک کشتی

عبارات و ترکیب‌ها

naval brig

ناو جنگی

جملات نمونه

The brig hove to.

ناو کوچکتر متوقف شد.

The brig is heaving around on the anchor.

ناو کوچکتر در حال چرخیدن در اطراف لنگر است.

the brig bowled past on the opposite tack .

ناو کوچکتر با سرعت از کنار عبور کرد.

The captain ordered the crew to clean the brig.

کاپیتان دستور داد خدمه ناو کوچکتر را تمیز کنند.

The prisoners were confined in the brig for their misconduct.

به دلیل رفتار ناشایست، زندانیان در ناو کوچکتر محبوس شدند.

The brig was dark and damp, making it a miserable place to be locked up.

ناو کوچکتر تاریک و مرطوب بود و باعث می‌شد مکانی ناخوشایند برای زندانی شدن باشد.

The brig was used to hold prisoners on the ship.

ناو کوچکتر برای نگه داشتن زندانیان در کشتی استفاده می‌شد.

The sailor was punished by being thrown into the brig.

ملوان به دلیل انداختن او در ناو کوچکتر مجازات شد.

The brig was small and cramped, with barely enough room to move around.

ناو کوچکتر کوچک و تنگ بود و فضای کافی برای حرکت وجود نداشت.

The brig was locked securely to prevent any escape attempts.

ناو کوچکتر به طور ایمن قفل شده بود تا از هرگونه تلاش برای فرار جلوگیری شود.

The prisoner was escorted from his cell in the brig to face trial.

زندانی از سلولش در ناو کوچکتر برای دادگاه اسکورت شد.

The brig on the old ship had a musty smell from years of use.

ناو کوچکتر در کشتی قدیمی بوی کهنگی می‌داد.

The captain decided to confine the troublemaker in the brig until they reached port.

کاپیتان تصمیم گرفت تا زمانی که به بندر رسیدند، فردی که باعث ایجاد مشکل شده بود را در ناو کوچکتر محبوس کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید