britch

[ایالات متحده]/brɪtʃ/
[بریتانیا]/briːtʃ/

ترجمه

n. نشیمنگاه یا پشتی یک شخص یا حیوان، به ویژه هنگامی که با مو پوشیده شده باشد.
Word Forms
جمعbritches

عبارات و ترکیب‌ها

britch gap

شکاف بریچ

britch wall

دیوار بریچ

britch door

در بریچ

britch floor

کف بریچ

britch roof

سقف بریچ

britch crack

ترک بریچ

britch hole

سوراخ بریچ

جملات نمونه

she wore a beautiful britch to the party.

او یک شلوار زیبا به مهمانی پوشید.

the britch fit him perfectly.

آن شلوار به طور کامل به او اندازه بود.

he decided to buy a new britch for the winter.

او تصمیم گرفت یک شلوار جدید برای زمستان بخرد.

her britch was made of high-quality fabric.

شلوار او از پارچه با کیفیت بالا ساخته شده بود.

he prefers wearing britches instead of jeans.

او ترجیح می دهد به جای شلوار جین شلوار بپوشد.

the britch has a stylish design.

آن شلوار دارای طراحی شیک است.

she paired her britch with a nice top.

او شلوار خود را با یک بلوز زیبا ست کرد.

he often gets compliments on his britch.

او اغلب برای شلوارش تعریف می شنود.

these britches are very comfortable for outdoor activities.

این شلوارها برای فعالیت های خارج از منزل بسیار راحت هستند.

she chose a britch that suited her style.

او شلواری را انتخاب کرد که با سبک او مطابقت داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید