broiler

[ایالات متحده]/'brɒɪlə/
[بریتانیا]/'brɔɪlɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. روز داغ سوزان
a piece of equipment used for کباب کردن گوشت
an apparatus used for پختن یا کباب کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

broiler chicken

مرغ کشتارگاه

broiler pan

تابه مرغ کشتارگاه

جملات نمونه

I grilled some chicken in the broiler for dinner.

من برای شام مرغ را در فر بر روی گریل کردم.

The broiler in the kitchen needs to be cleaned regularly.

گریل در آشپزخانه باید به طور منظم تمیز شود.

The broiler pan is designed to drain excess fat while cooking.

تابه گریل به گونه ای طراحی شده است که چربی اضافی را در حین پخت و پز تخلیه کند.

He prefers using the broiler to cook steaks for a quick meal.

او ترجیح می دهد از گریل برای پخت استیک برای یک وعده غذایی سریع استفاده کند.

The broiler setting on the oven provides direct heat from above.

تنظیمات گریل در فر، گرما را مستقیماً از بالا فراهم می کند.

She placed the marinated chicken thighs on the broiler rack to cook.

او ران های مرغ نم دار را روی توری گریل قرار داد تا بپزد.

The broiler element in the oven provides high heat for quick cooking.

المنت گریل در فر، گرمای بالایی برای پخت سریع فراهم می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید