bronzy

[ایالات متحده]/ˈbrɒnzi/
[بریتانیا]/ˈbrɑːnzɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای رنگ یا ظاهر قهوه‌ای-برنزی؛ شبیه برنز از نظر رنگ یا بافت
Word Forms
صفت تفضیلیbronzier

عبارات و ترکیب‌ها

bronzy glow

درخشش برنزی

bronzy skin

پوست برنزی

bronzy finish

پوشش برنزی

bronzy tone

تناژ برنزی

bronzy hue

رنگ برنزی

bronzy highlights

هایلایت‌های برنزی

bronzy shimmer

درخشش برنزی

bronzy bronze

برنز برنزی

bronzy accents

جزئیات برنزی

bronzy undertones

زیرتن‌های برنزی

جملات نمونه

her bronzy skin glowed in the sunlight.

پوست برنزی او در نور خورشید می‌درخشید.

he wore a bronzy medal around his neck.

او یک مدال برنزی دور گردنش انداخت.

the bronzy leaves of autumn created a beautiful landscape.

برگ‌های برنزی پاییز منظره‌ای زیبا ایجاد کردند.

she chose a bronzy shade for her eye makeup.

او برای آرایش چشم خود سایه برنزی انتخاب کرد.

the bronzy statue stood proudly in the park.

مجسمه برنزی با افتخار در پارک ایستاده بود.

his bronzy hair shone under the stage lights.

موهای برنزی او زیر نور صحنه می‌درخشید.

the bronzy hue of the sunset was breathtaking.

رنگ برنزی غروب خورشید نفس‌گیر بود.

she admired the bronzy finish of the furniture.

او پرداخت برنزی مبلمان را تحسین کرد.

the bronzy glow of the candle created a warm atmosphere.

نور برنزی شمع فضایی گرم ایجاد کرد.

he has a bronzy complexion from spending time outdoors.

او به دلیل گذراندن وقت در فضای باز، رنگ پوست برنزی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید