rusty

[ایالات متحده]/'rʌstɪ/
[بریتانیا]/'rʌsti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زنگ زده؛ دارای رنگی شبیه زنگ؛ کسل کننده یا کند

عبارات و ترکیب‌ها

rusty nails

میخ زنگ زده

rusty old car

ماشین قدیمی و زنگ‌زدگی

rusty metal

فلز زنگ زده

rusty pipes

لوله های زنگ زده

جملات نمونه

a bit rusty on history

کمی در مورد تاریخ ضعف دارم

furbish up a rusty sword

یک شمشیر زنگ‌زدگی را دوباره نو کنم

a train grinding along rusty rails.

یک قطار که در امتداد ریل های زنگ زده به آرامی حرکت می کند.

The soils have a rusty red tint.

خاک‌ها حاله‌ای قرمز رنگ مایل به زنگار دارند.

green grass turning a rusty brown.

چمن سبز که به قهوه‌ای مایل به زنگار می‌چرخد.

the largest genus in th Agaricales; rusty-spored agarics having prominent cortinae (cobwebby partial veils).

بزرگترین جنس در Agaricales؛ قارچ‌های دارای هاویه زنگاری با پرده‌های جزئی برجسته (حجاب‌های عنکبوتی).

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید