brownest bear
خرس قهوهایترین
brownest coffee
قهوه قهوهایترین
brownest bread
نان قهوهایترین
brownest eyes
چشمهای قهوهایترین
brownest soil
خاک قهوهایترین
brownest hair
موهای قهوهایترین
brownest paint
رنگ قهوهایترین
brownest chocolate
شکلات قهوهایترین
brownest leaves
برگهای قهوهایترین
brownest fur
پوش قهوهایترین
the brownest dog in the park always attracts attention.
سگ قهوهایترین در پارک همیشه توجه را به خود جلب میکند.
she wore the brownest dress at the party.
او قهوهایترین لباس را در مهمانی پوشید.
the brownest leaves fall first in autumn.
برگهای قهوهایترین در فصل پاییز زودتر میافتند.
he baked the brownest cookies for the bake sale.
او قهوهایترین کوکیها را برای فروش شیرینی پخت.
the brownest soil is ideal for planting.
خاک قهوهایترین برای کاشت مناسب است.
her hair was the brownest shade in the family.
موهای او قهوهایترین سایه در خانواده بود.
the brownest chocolate has the richest flavor.
شکلات قهوهایترین طعم غنیتری دارد.
they painted their house the brownest color on the palette.
آنها خانه خود را با قهوهایترین رنگ روی پالت نقاشی کردند.
the brownest bear was seen foraging for food.
خرس قهوهایترین در حال جستجو برای غذا دیده شد.
she chose the brownest coffee beans for brewing.
او قهوهایترین دانههای قهوه را برای دم کردن انتخاب کرد.
brownest bear
خرس قهوهایترین
brownest coffee
قهوه قهوهایترین
brownest bread
نان قهوهایترین
brownest eyes
چشمهای قهوهایترین
brownest soil
خاک قهوهایترین
brownest hair
موهای قهوهایترین
brownest paint
رنگ قهوهایترین
brownest chocolate
شکلات قهوهایترین
brownest leaves
برگهای قهوهایترین
brownest fur
پوش قهوهایترین
the brownest dog in the park always attracts attention.
سگ قهوهایترین در پارک همیشه توجه را به خود جلب میکند.
she wore the brownest dress at the party.
او قهوهایترین لباس را در مهمانی پوشید.
the brownest leaves fall first in autumn.
برگهای قهوهایترین در فصل پاییز زودتر میافتند.
he baked the brownest cookies for the bake sale.
او قهوهایترین کوکیها را برای فروش شیرینی پخت.
the brownest soil is ideal for planting.
خاک قهوهایترین برای کاشت مناسب است.
her hair was the brownest shade in the family.
موهای او قهوهایترین سایه در خانواده بود.
the brownest chocolate has the richest flavor.
شکلات قهوهایترین طعم غنیتری دارد.
they painted their house the brownest color on the palette.
آنها خانه خود را با قهوهایترین رنگ روی پالت نقاشی کردند.
the brownest bear was seen foraging for food.
خرس قهوهایترین در حال جستجو برای غذا دیده شد.
she chose the brownest coffee beans for brewing.
او قهوهایترین دانههای قهوه را برای دم کردن انتخاب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید