whitest

[ایالات متحده]/[ˈwɪtɪst]/
[بریتانیا]/[ˈwɪtɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سفیدترین؛ دارای رنگ سفید؛ خالص‌ترین رنگ؛ دارای ته رنگ سفید؛ از نظر شخصیتی بیش از حد معصوم یا خالص.

عبارات و ترکیب‌ها

whitest sand

سفیدترین شن

whitest shirt

سفیدترین پیراهن

whitest paint

سفیدترین رنگ

whitest lie

سفیدترین دروغ

whitest teeth

سفیدترین دندان‌ها

whitest cotton

سفیدترین پنبه

whitest paper

سفیدترین کاغذ

whitest color

سفیدترین رنگ

whitest snow

سفیدترین برف

being whitest

سفید بودن

جملات نمونه

the whitest sand i've ever seen was on that beach.

سفیدترین شن‌هایی که تا به حال دیده‌ام روی آن ساحل بود.

she wore the whitest dress for her wedding day.

او در روز عروسی‌اش یک لباس سفید پوشید.

the whitest paint made the room feel brighter.

رنگ سفید باعث شد اتاق روشن‌تر به نظر برسد.

he had the whitest teeth in the entire class.

او سفیدترین دندان‌ها را در کل کلاس داشت.

the whitest clouds drifted across the blue sky.

سفیدترین ابرها در آسمان آبی شناور بودند.

the whitest towels were reserved for guests.

سفیدترین حوله‌ها برای مهمانان رزرو شده بود.

it was the whitest winter we'd had in years.

سفیدترین زمستانی بود که سال‌ها می‌گذشت.

the whitest lilies filled the entire vase.

سفیدترین لاله ها کل گلدان را پر کرد.

she wanted the whitest kitchen cabinets possible.

او می‌خواست سفیدترین کابینت‌های آشپزخانه ممکن را داشته باشد.

the whitest shirt looked crisp and clean.

سفیدترین پیراهن، صاف و تمیز به نظر می رسید.

he considered the whitest page a blank canvas.

او صفحه سفید را به عنوان یک بوم خالی در نظر گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید