bumblebee

[ایالات متحده]/'bʌmb(ə)lbiː/
[بریتانیا]/'bʌmblbi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زنبور بزرگ با وزوز بلند، که به عنوان زنبور عسل شناخته می‌شود

جملات نمونه

A bumblebee stung me on the cheek.

یک زنبور عسل گونه من را گزید.

The bumblebee sizzed right under his straw hat.

زنبور عسل درست زیر کلاه حصیری‌اش جلجله می‌کرد.

Septime Webre had young students from the Washington School of Ballet dance the part of bumblebee insects.

سپتیم وبِر از دانش‌آموزان جوان مدرسه باله واشنگتن خواست تا نقش حشرات زنبور عسل را برقصند.

The bumblebee buzzed around the garden.

زنبور عسل در باغ با صدای زنبور زنبور می‌کرد.

The bumblebee landed on a colorful flower.

زنبور عسل روی یک گل رنگارنگ نشست.

Children were fascinated by the bumblebee collecting nectar.

کودکان مجذوب زنبوری بودند که در حال جمع‌آوری نکتار بود.

The bumblebee's wings beat rapidly as it flew.

بال‌های زنبور عسل به سرعت می‌زدند وقتی پرواز می‌کرد.

A bumblebee's sting can be painful.

گزش زنبور عسل می‌تواند دردناک باشد.

The bumblebee pollinated the flowers as it moved from one to another.

زنبور عسل در حین حرکت از یک به دیگری، گل‌ها را گرده‌افشانی می‌کرد.

The bumblebee navigated through the blooming garden with ease.

زنبور عسل به راحتی از میان باغ شکوفه عبور کرد.

The bumblebee's black and yellow stripes are distinctive.

راه‌های سیاه و زرد زنبور عسل متمایز هستند.

A bumblebee's flight pattern is erratic yet purposeful.

الگوی پرواز زنبور عسل غیرقابل پیش‌بینی اما هدفمند است.

The bumblebee is a vital pollinator in many ecosystems.

زنبور عسل یک گرده‌افشان حیاتی در بسیاری از اکوسیستم‌ها است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید