bunking

[ایالات متحده]/ˈbʌŋkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbʌŋkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در تختخواب طبقه‌ای یا دیگر ترتیبات خواب موقتی خوابیدن؛ حرف‌های بی‌معنی زدن یا گپ زدن.

عبارات و ترکیب‌ها

bunking school

غیبت کردن از مدرسه

bunking off

غیبت کردن

bunking together

با هم غیبت کردن

bunking down

خوابیدن

bunking beds

تخت‌خواب‌های دوطبقه

bunking with

هم‌خوابی با

bunking around

گشت‌وگذار کردن

bunking out

خوابیدن

bunking trips

سفر‌های غیبت

bunking friends

دوستان غایب

جملات نمونه

they were bunking together during the school trip.

آنها در طول سفر مدرسه با هم چادر می‌زدند.

we caught him bunking off school yesterday.

ما او را دیروز در حال غیبت کردن از مدرسه گرفتیم.

she is bunking with her cousin for the summer.

او برای تابستان با پسر عمویش چادر می‌زند.

he enjoys bunking at his friend's house on weekends.

او آخر هفته‌ها از چادر زدن در خانه دوستش لذت می‌برد.

they decided to start bunking after their friendship grew.

آنها تصمیم گرفتند پس از رشد دوستی‌شان چادر زدن را شروع کنند.

we used to go bunking in the mountains every summer.

ما هر تابستان در کوه‌ها چادر می‌زدیم.

she was bunking with a group of friends at the festival.

او در جشنواره با گروهی از دوستان چادر می‌زد.

he got in trouble for bunking off work.

او به دلیل غیبت کردن از سر کار در مشکل افتاد.

they enjoyed bunking in the cabin by the lake.

آنها از چادر زدن در کلبه کنار دریاچه لذت بردند.

she often goes bunking at her grandparents' house.

او اغلب برای چادر زدن به خانه پدربزرگ و مادربزرگش می‌رود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید