bunkmate

[ایالات متحده]/bʌŋkˌmeɪt/
[بریتانیا]/ˈbʌŋkˌmæt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که با شخص دیگری در یک تخت خواب دو طبقه به اشتراک می‌گذارد، معمولاً در یک خوابگاه یا محیط نظامی.
Word Forms
جمعbunkmates

عبارات و ترکیب‌ها

my bunkmate

هم‌اتاقم

bunkmate duties

وظایف هم‌اتاق

new bunkmate

هم‌اتاق جدید

bunkmate stories

داستان‌های هم‌اتاق

room with bunkmate

اتاق با هم‌اتاق

bunkmate agreement

توافق با هم‌اتاق

bunkmate experience

تجربه هم‌اتاق

share with bunkmate

با هم‌اتاق به اشتراک بگذار

bunkmate friendship

دوستی با هم‌اتاق

trust my bunkmate

هم‌اتاقم را باور کن

جملات نمونه

i get along well with my bunkmate.

من با هم‌اتاقم خیلی خوب ارتباط برقرار می‌کنم.

my bunkmate always keeps the room tidy.

هم‌اتاقم همیشه اتاق را مرتب نگه می‌دارد.

we share our snacks, so my bunkmate is happy.

ما میان‌وعده‌هایمان را با هم به اشتراک می‌گذاریم، بنابراین هم‌اتاقم خوشحال است.

my bunkmate and i often study together.

من و هم‌اتاقم اغلب با هم درس می‌کنیم.

i trust my bunkmate with my secrets.

من به هم‌اتاقم اعتماد می‌کنم و رازهایم را با او در میان می‌گذارم.

sometimes, my bunkmate plays music too loud.

گاهی اوقات، هم‌اتاقم با صدای بلند موسیقی گوش می‌دهد.

we have different schedules, but my bunkmate is respectful.

ما برنامه‌های متفاوتی داریم، اما هم‌اتاقم محترم است.

my bunkmate introduced me to their friends.

هم‌اتاقم مرا به دوستانشان معرفی کرد.

we often have late-night talks, my bunkmate and i.

ما اغلب شب‌ها تا دیر وقت با هم صحبت می‌کنیم، من و هم‌اتاقم.

my bunkmate is from a different country.

هم‌اتاقم اهل کشور دیگری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید