bureaux

[ایالات متحده]/by-roh/
[بریتانیا]/by-rohz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع بورو، یک دفتر یا دپارتمان در یک سازمان دولتی؛ همچنین به یک قطعه مبلمان (میز) اشاره دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

office bureaux

دفاتر اداری

government bureaux

دفاتر دولتی

local bureaux

دفاتر محلی

regional bureaux

دفاتر منطقه‌ای

public bureaux

دفاتر عمومی

service bureaux

دفاتر خدمات

administrative bureaux

دفاتر اداری

business bureaux

دفاتر تجاری

trade bureaux

دفاتر تجارت

foreign bureaux

دفاتر خارجی

جملات نمونه

our company has several bureaux in different cities.

شرکت ما چندین دفتر در شهرهای مختلف دارد.

the government bureaux are responsible for public services.

دفاتر دولتی مسئول ارائه خدمات عمومی هستند.

she works in the marketing bureaux of a large corporation.

او در دفتر بازاریابی یک شرکت بزرگ کار می کند.

many bureaux are collaborating on this international project.

بسیاری از دفاتر در حال همکاری در این پروژه بین المللی هستند.

he visited the local bureaux to gather information.

او از دفاتر محلی بازدید کرد تا اطلاعات جمع آوری کند.

these bureaux provide essential support to the community.

این دفاتر پشتیبانی ضروری از جامعه ارائه می دهند.

the bureaux will hold a meeting to discuss future plans.

دفاتر یک جلسه برای بحث در مورد برنامه های آینده برگزار خواهند کرد.

there are various bureaux that deal with environmental issues.

دفاتر مختلفی وجود دارند که با مسائل زیست محیطی سر و کار دارند.

she was promoted to head one of the regional bureaux.

او برای ریاست یکی از دفاتر منطقه ای ترفیع گرفت.

the bureaux play a crucial role in policy implementation.

دفاتر نقش مهمی در اجرای سیاست ها ایفا می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید