burliness factor
ضریب زبردشتگی
burliness appeal
جذابیت زبردشتگی
burliness style
سبک زبردشتگی
burliness charm
جاذبه زبردشتگی
burliness quality
کیفیت زبردشتگی
burliness image
تصویر زبردشتگی
burliness essence
جوهر زبردشتگی
burliness vibe
فضای زبردشتگی
burliness attribute
ویژگی زبردشتگی
burliness presence
حضور زبردشتگی
his burliness made him a natural leader.
استحکام او او را به یک رهبر طبیعی تبدیل کرد.
the burliness of the tree trunk impressed everyone.
استحکام تنه درخت همه را تحت تاثیر قرار داد.
she admired his burliness and strength.
او به استحکام و قدرت او احترام می گذاشت.
his burliness was evident in his broad shoulders.
استحکام او در شانههای پهنش آشکار بود.
the burliness of the athlete was intimidating to his opponents.
استحکام ورزشکار برای حریفانش ترسناک بود.
despite his burliness, he was very agile.
با وجود استحکامش، او بسیار چابک بود.
the burliness of the furniture gave the room a rustic charm.
استحکام مبلمان به اتاق جذابیت روستایی بخشید.
his burliness was a result of years of hard work.
استحکام او نتیجه سالها تلاش سخت بود.
many people envied his burliness and physique.
بسیاری از مردم به استحکام و اندام او غبطه می ورزیدند.
the burliness of the bear was both fascinating and frightening.
استحکام خرس هم جذاب و هم ترسناک بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید