burrowed

[ایالات متحده]/ˈbʌr.əʊd/
[بریتانیا]/ˈbɝː.əʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. یک حفره در زمین کند؛ یک لانه درست کرد؛ به دقت به دنبال چیزی گشت

عبارات و ترکیب‌ها

burrowed deep

گودال عمیق

burrowed under

زیر خاک

burrowed away

دور شده

burrowed roots

ریشه‌های دفن شده

burrowed hole

سوراخ حفر شده

burrowed nest

لانه حفر شده

burrowed tunnels

تونل‌های حفر شده

burrowed space

فضای حفر شده

burrowed safely

به‌طور ایمن حفر شده

جملات نمونه

the rabbit burrowed into the soft earth to create a safe home.

خرگوش در خاک نرم لانه کرد تا یک خانه امن ایجاد کند.

she burrowed under the blankets to keep warm.

او زیر پتوها فرو رفت تا گرم بماند.

the child burrowed into his mother's arms for comfort.

کودک برای آرامش در آغوش مادرش فرو رفت.

he burrowed through the snow to find his lost toy.

او در برف فرو رفت تا اسباب بازی گمشده خود را پیدا کند.

the dog burrowed in the sand, looking for a cool spot.

سگ در شن و ماسه‌ها فرو رفت و به دنبال یک جای خنک می‌گشت.

they burrowed into the archives to uncover hidden documents.

آنها در آرشیوها فرو رفتند تا اسناد پنهان را کشف کنند.

the fox burrowed into the bushes to hide from danger.

روباه در بوته‌ها فرو رفت تا از خطر پنهان شود.

she burrowed her way through the crowded market.

او راه خود را از میان بازار شلوغ باز کرد.

he burrowed deep into his studies to prepare for the exam.

او عمیقاً در مطالعات خود فرو رفت تا برای امتحان آماده شود.

the mole burrowed underground, creating a complex tunnel system.

خرگوشک زیر زمین حفر کرد و یک سیستم تونلی پیچیده ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید