bussing

[ایالات متحده]/ˈbʌsɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbʌsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حمل و نقل اتوبوس عمومی؛ حمل و نقل دانش آموزان با اتوبوس مدرسه؛ اتصال بین یک خط ولتاژ بالا و یک باس بار در مهندسی برق.

عبارات و ترکیب‌ها

bussing tables

جمع‌آوری میزها

bussing dishes

جمع‌آوری ظروف

bussing staff

جمع‌آوری کارکنان

bussing customers

جمع‌آوری مشتریان

bussing food

جمع‌آوری غذا

bussing drinks

جمع‌آوری نوشیدنی‌ها

bussing carts

جمع‌آوری گاری‌ها

bussing orders

جمع‌آوری سفارش‌ها

bussing utensils

جمع‌آوری وسایل غذاخوری

bussing trays

جمع‌آوری سینی‌ها

جملات نمونه

he was bussing tables at the restaurant.

او در حال جمع کردن میزها در رستوران بود.

after bussing, she took a break.

بعد از جمع کردن میزها، او استراحت کرد.

they hired him for bussing during the busy hours.

آنها او را برای جمع کردن میزها در ساعات شلوغ استخدام کردند.

bussing is an important job in the food industry.

جمع کردن میزها یک شغل مهم در صنعت غذا است.

she enjoys bussing because it keeps her active.

او از جمع کردن میزها لذت می برد زیرا باعث می شود فعال بماند.

he learned the basics of bussing from his first job.

او اصول اولیه جمع کردن میزها را از شغل اول خود آموخت.

bussing helps maintain a clean dining environment.

جمع کردن میزها به حفظ محیط غذاخوری تمیز کمک می کند.

many teenagers start their work experience by bussing.

بسیاری از نوجوانان تجربه کاری خود را با جمع کردن میزها شروع می کنند.

he was promoted from bussing to serving customers.

او از جمع کردن میزها به سمت پذیرایی از مشتریان ارتقا یافت.

she prefers bussing to cooking in the kitchen.

او ترجیح می دهد به جای آشپزی در آشپزخانه، میزها را جمع کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید