| جمع | busyworks |
busywork tasks
وظایف کارهای بیاهمیت
busywork activities
فعالیتهای کارهای بیاهمیت
busywork projects
پروژههای کارهای بیاهمیت
avoid busywork
از انجام کارهای بیاهمیت خودداری کنید
endless busywork
کارهای بیاهمیت بیپایان
busywork solutions
راه حل های کارهای بیاهمیت
busywork routine
روال کارهای بیاهمیت
eliminate busywork
حذف کارهای بیاهمیت
busywork mindset
نگرش کارهای بیاهمیت
create busywork
ایجاد کارهای بیاهمیت
he was overwhelmed with busywork at the office.
او با حجم زیاد کاری غیرضروری در محل کار دست و پا چسبیده بود.
she realized that most of her day was spent on busywork.
او متوجه شد که بیشتر روزش را صرف کارهای غیرضروری میکند.
they assigned him busywork instead of meaningful tasks.
آنها به جای وظایف مهم، کارهای غیرضروری به او محول کردند.
busywork can be a distraction from important projects.
کارهای غیرضروری میتوانند حواسپرتی از پروژههای مهم باشند.
she felt frustrated with all the busywork on her to-do list.
او از حجم زیاد کارهای غیرضروری در لیست کارهای خود ناامید شده بود.
he often finds himself stuck in a cycle of busywork.
او اغلب خود را در چرخهای از کارهای غیرضروری مییابد.
busywork can sometimes give a false sense of productivity.
کارهای غیرضروری گاهی اوقات میتوانند حس کاذبی از بهرهوری ایجاد کنند.
she decided to eliminate busywork from her schedule.
او تصمیم گرفت کارهای غیرضروری را از برنامه خود حذف کند.
many employees complain about the amount of busywork they have.
بسیاری از کارمندان در مورد حجم زیاد کارهای غیرضروری که دارند شکایت میکنند.
he prefers to focus on meaningful work rather than busywork.
او ترجیح میدهد به جای کارهای غیرضروری روی کارهای مهم تمرکز کند.
busywork tasks
وظایف کارهای بیاهمیت
busywork activities
فعالیتهای کارهای بیاهمیت
busywork projects
پروژههای کارهای بیاهمیت
avoid busywork
از انجام کارهای بیاهمیت خودداری کنید
endless busywork
کارهای بیاهمیت بیپایان
busywork solutions
راه حل های کارهای بیاهمیت
busywork routine
روال کارهای بیاهمیت
eliminate busywork
حذف کارهای بیاهمیت
busywork mindset
نگرش کارهای بیاهمیت
create busywork
ایجاد کارهای بیاهمیت
he was overwhelmed with busywork at the office.
او با حجم زیاد کاری غیرضروری در محل کار دست و پا چسبیده بود.
she realized that most of her day was spent on busywork.
او متوجه شد که بیشتر روزش را صرف کارهای غیرضروری میکند.
they assigned him busywork instead of meaningful tasks.
آنها به جای وظایف مهم، کارهای غیرضروری به او محول کردند.
busywork can be a distraction from important projects.
کارهای غیرضروری میتوانند حواسپرتی از پروژههای مهم باشند.
she felt frustrated with all the busywork on her to-do list.
او از حجم زیاد کارهای غیرضروری در لیست کارهای خود ناامید شده بود.
he often finds himself stuck in a cycle of busywork.
او اغلب خود را در چرخهای از کارهای غیرضروری مییابد.
busywork can sometimes give a false sense of productivity.
کارهای غیرضروری گاهی اوقات میتوانند حس کاذبی از بهرهوری ایجاد کنند.
she decided to eliminate busywork from her schedule.
او تصمیم گرفت کارهای غیرضروری را از برنامه خود حذف کند.
many employees complain about the amount of busywork they have.
بسیاری از کارمندان در مورد حجم زیاد کارهای غیرضروری که دارند شکایت میکنند.
he prefers to focus on meaningful work rather than busywork.
او ترجیح میدهد به جای کارهای غیرضروری روی کارهای مهم تمرکز کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید