busyworks project
پروژه کاری شلوغ
busyworks task
وظیفه کاری شلوغ
busyworks assignment
تکلیف کاری شلوغ
busyworks schedule
برنامه کاری شلوغ
busyworks activity
فعالیت کاری شلوغ
busyworks routine
روال کاری شلوغ
busyworks plan
برنامه کاری شلوغ
busyworks effort
تلاش کاری شلوغ
busyworks engagement
همکاری کاری شلوغ
busyworks environment
محیط کاری شلوغ
she filled her day with busyworks to avoid thinking about her problems.
او روز خود را با کارهای غیرضروری پر کرد تا از فکر کردن به مشکلات خود اجتناب کند.
busyworks can sometimes distract us from more important tasks.
کارهای غیرضروری گاهی اوقات میتوانند ما را از وظایف مهمتر دور کنند.
he prefers to engage in busyworks rather than tackle the main project.
او ترجیح میدهد به جای پرداختن به پروژه اصلی، درگیر کارهای غیرضروری شود.
the team spent the afternoon on busyworks instead of planning for the future.
تیم بعد از ظهر را صرف کارهای غیرضروری کرد به جای برنامهریزی برای آینده.
busyworks can be a way to procrastinate important decisions.
کارهای غیرضروری میتوانند راهی برای به تعویق انداختن تصمیمات مهم باشند.
she often finds herself lost in busyworks, forgetting her original goals.
او اغلب خود را در کارهای غیرضروری غرق میبیند و اهداف اصلی خود را فراموش میکند.
busyworks may give the illusion of productivity without real progress.
کارهای غیرضروری ممکن است توهم بهرهوری را بدون پیشرفت واقعی ایجاد کنند.
he realized that busyworks were just a way to fill time.
او متوجه شد که کارهای غیرضروری فقط راهی برای پر کردن وقت بودند.
to be effective, one should limit busyworks and focus on priorities.
برای اینکه مؤثر باشند، باید کارهای غیرضروری را محدود کرد و بر اولویتها تمرکز کرد.
she often uses busyworks as a coping mechanism during stressful times.
او اغلب از کارهای غیرضروری به عنوان یک مکانیسم مقابلهای در زمانهای استرسزا استفاده میکند.
busyworks project
پروژه کاری شلوغ
busyworks task
وظیفه کاری شلوغ
busyworks assignment
تکلیف کاری شلوغ
busyworks schedule
برنامه کاری شلوغ
busyworks activity
فعالیت کاری شلوغ
busyworks routine
روال کاری شلوغ
busyworks plan
برنامه کاری شلوغ
busyworks effort
تلاش کاری شلوغ
busyworks engagement
همکاری کاری شلوغ
busyworks environment
محیط کاری شلوغ
she filled her day with busyworks to avoid thinking about her problems.
او روز خود را با کارهای غیرضروری پر کرد تا از فکر کردن به مشکلات خود اجتناب کند.
busyworks can sometimes distract us from more important tasks.
کارهای غیرضروری گاهی اوقات میتوانند ما را از وظایف مهمتر دور کنند.
he prefers to engage in busyworks rather than tackle the main project.
او ترجیح میدهد به جای پرداختن به پروژه اصلی، درگیر کارهای غیرضروری شود.
the team spent the afternoon on busyworks instead of planning for the future.
تیم بعد از ظهر را صرف کارهای غیرضروری کرد به جای برنامهریزی برای آینده.
busyworks can be a way to procrastinate important decisions.
کارهای غیرضروری میتوانند راهی برای به تعویق انداختن تصمیمات مهم باشند.
she often finds herself lost in busyworks, forgetting her original goals.
او اغلب خود را در کارهای غیرضروری غرق میبیند و اهداف اصلی خود را فراموش میکند.
busyworks may give the illusion of productivity without real progress.
کارهای غیرضروری ممکن است توهم بهرهوری را بدون پیشرفت واقعی ایجاد کنند.
he realized that busyworks were just a way to fill time.
او متوجه شد که کارهای غیرضروری فقط راهی برای پر کردن وقت بودند.
to be effective, one should limit busyworks and focus on priorities.
برای اینکه مؤثر باشند، باید کارهای غیرضروری را محدود کرد و بر اولویتها تمرکز کرد.
she often uses busyworks as a coping mechanism during stressful times.
او اغلب از کارهای غیرضروری به عنوان یک مکانیسم مقابلهای در زمانهای استرسزا استفاده میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید