buttercup

[ایالات متحده]/'bʌtəkʌp/
[بریتانیا]/'bʌtɚkʌp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زنبق
Word Forms

جملات نمونه

The fields were golden with buttercups.

مزارع با علف‌های طلایی رنگ پوشیده شده بودند.

She picked a bouquet of buttercups.

او دسته ای از علف‌های طلایی را چید.

The meadow was filled with yellow buttercups.

چمنزار پر از علف‌های طلایی رنگ بود.

He wore a buttercup in his buttonhole.

او یک علف طلایی در سوراخ دکمه لباسش گذاشته بود.

Children often play the game of holding a buttercup under the chin.

کودکان اغلب بازی نگه داشتن علف طلایی زیر چانه را انجام می دهند.

The buttercup is a common wildflower in many parts of the world.

علف طلایی یک گل وحشی رایج در بسیاری از نقاط جهان است.

She had a buttercup-yellow dress that she loved to wear in the spring.

او یک لباس زرد رنگ مانند علف طلایی داشت که عاشق پوشیدن آن در بهار بود.

The buttercup is often used as a symbol of youth and cheerfulness.

علف طلایی اغلب به عنوان نمادی از جوانی و شادمانی استفاده می شود.

The delicate petals of the buttercup contrasted beautifully with the lush green grass.

گلبرگ های ظریف علف طلایی به زیبایی با چمن سبز و سرسبز تضاد داشت.

She had a buttercup complexion, with cheeks rosy like the flower.

او پوستی داشت که به رنگ علف طلایی بود، گونه هایی صورتی مانند گل.

The children made buttercup crowns to wear at the summer festival.

کودکان تاج های علف طلایی درست کردند تا در جشنواره تابستان بپوشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید