cacique

[ایالات متحده]/kəˈsiːkwiː/
[بریتانیا]/kuh-SEEK-wee/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رئیس یا فرمانرواي یک قبیله بومی آمریکایی.; یک رهبر یا رئیس قبیله.
Word Forms
جمعcaciques

عبارات و ترکیب‌ها

local cacique

کاکیک محلی

cacique power

قدرت کاکی

cacique leadership

رهبری کاکی

cacique role

نقش کاکی

cacique influence

نفوذ کاکی

tribal cacique

کاکی قبیله‌ای

cacique council

شورای کاکی

cacique community

جامعه کاکی

cacique tradition

تقدید کاکی

cacique heritage

ارثیه کاکی

جملات نمونه

the cacique of the tribe held a meeting.

رهبر قبیله جلسه‌ای برگزار کرد.

many people respect the cacique for his leadership.

بسیاری از مردم قبیله را به خاطر رهبری‌اش محترم می‌دانند.

as a cacique, he makes important decisions.

به عنوان رهبر قبیله، او تصمیمات مهمی می‌گیرد.

the cacique organized a festival for the community.

رهبر قبیله یک جشنواره برای جامعه ترتیب داد.

the cacique's authority is recognized by all.

قدرت رهبر قبیله توسط همه به رسمیت شناخته شده است.

she was chosen as the cacique of the new council.

او به عنوان رهبر قبیله شورای جدید انتخاب شد.

the cacique's role is vital for the tribe's unity.

نقش رهبر قبیله برای وحدت قبیله حیاتی است.

traditionally, the cacique is also a spiritual leader.

به طور سنتی، رهبر قبیله همچنین یک رهبر معنوی است.

the cacique negotiated peace with neighboring tribes.

رهبر قبیله صلح را با قبایل همسایه مذاکره کرد.

the cacique's wisdom is sought in difficult times.

خرد رهبر قبیله در زمان‌های سخت مورد جستجو قرار می‌گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید