cackest

[ایالات متحده]/kæk/
[بریتانیا]/kack/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی کفش با کفی صاف برای کودکان کوچک.

عبارات و ترکیب‌ها

cack hand

دست خفه کننده

cackling hen

مرغی که جیک جیک می‌کند

cack up

خندیدن

cack on

ادامه دادن

cack your pants

شلوار خود را پاره کن

cack it

آن را کنار بگذار

cack about

در مورد آن صحبت کن

cack away

دور بردن

cack off

برو

جملات نمونه

the chicken began to cack loudly in the yard.

مرغ شروع به قاروق کردن بلند در حیاط کرد.

she let out a cack of laughter at the joke.

او با دیدن شوخی، قهقهه ای سر داد.

the old woman would cack about her youth.

زن پیر در مورد جوانی خود قاروق می کرد.

we could hear the ducks cack in the pond.

ما می توانستیم صدای قاروق اردک ها را در برکه بشنویم.

he cacked at the sight of the funny clown.

او با دیدن کلاسی خنده دار قاروق کرد.

the kids cacked in delight during the show.

بچه ها در طول نمایش از خوشحالی قاروق کردند.

she cacked nervously before giving her speech.

او قبل از ایراد سخنرانی به طرز عصبی قاروق کرد.

the hens cack at dawn every morning.

مرغ ها هر روز صبح با طلوع آفتاب قاروق می کنند.

he cacked with joy when he won the game.

وقتی بازی را برد با خوشحالی قاروق کرد.

the sound of cackling filled the air.

صدای قاروق هوا را پر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید