cacosmia symptoms
علائم کاکوسمیا
cacosmia treatment
درمان کاکوسمیا
cacosmia causes
علتهای کاکوسمیا
cacosmia diagnosis
تشخیص کاکوسمیا
cacosmia awareness
آگاهی از کاکوسمیا
cacosmia management
مدیریت کاکوسمیا
cacosmia experiences
تجربههای کاکوسمیا
cacosmia research
تحقیقات کاکوسمیا
cacosmia effects
اثرات کاکوسمیا
cacosmia triggers
عوامل تحریککننده کاکوسمیا
she complained of cacosmia after the surgery.
او پس از جراحی از کاکوسمیا شکایت کرد.
cacosmia can be a symptom of sinus infections.
کاکوسمیا میتواند علامتی از عفونتهای سینوسی باشد.
he was diagnosed with cacosmia due to his allergies.
او به دلیل آلرژی خود به کاکوسمیا تشخیص داده شد.
cacosmia can affect a person's quality of life.
کاکوسمیا میتواند بر کیفیت زندگی یک فرد تأثیر بگذارد.
patients often describe cacosmia as a foul smell.
بیماران اغلب کاکوسمیا را به عنوان یک بوی بد توصیف میکنند.
managing cacosmia requires a thorough medical evaluation.
مدیریت کاکوسمیا نیاز به ارزیابی پزشکی کامل دارد.
cacosmia may lead to social withdrawal.
کاکوسمیا ممکن است منجر به انزوا اجتماعی شود.
some medications can cause cacosmia as a side effect.
برخی داروها ممکن است کاکوسمیا را به عنوان یک عارضه جانبی ایجاد کنند.
understanding cacosmia is important for effective treatment.
درک کاکوسمیا برای درمان مؤثر مهم است.
she sought help to cope with her cacosmia.
او به دنبال کمک برای مقابله با کاکوسمیا خود بود.
cacosmia symptoms
علائم کاکوسمیا
cacosmia treatment
درمان کاکوسمیا
cacosmia causes
علتهای کاکوسمیا
cacosmia diagnosis
تشخیص کاکوسمیا
cacosmia awareness
آگاهی از کاکوسمیا
cacosmia management
مدیریت کاکوسمیا
cacosmia experiences
تجربههای کاکوسمیا
cacosmia research
تحقیقات کاکوسمیا
cacosmia effects
اثرات کاکوسمیا
cacosmia triggers
عوامل تحریککننده کاکوسمیا
she complained of cacosmia after the surgery.
او پس از جراحی از کاکوسمیا شکایت کرد.
cacosmia can be a symptom of sinus infections.
کاکوسمیا میتواند علامتی از عفونتهای سینوسی باشد.
he was diagnosed with cacosmia due to his allergies.
او به دلیل آلرژی خود به کاکوسمیا تشخیص داده شد.
cacosmia can affect a person's quality of life.
کاکوسمیا میتواند بر کیفیت زندگی یک فرد تأثیر بگذارد.
patients often describe cacosmia as a foul smell.
بیماران اغلب کاکوسمیا را به عنوان یک بوی بد توصیف میکنند.
managing cacosmia requires a thorough medical evaluation.
مدیریت کاکوسمیا نیاز به ارزیابی پزشکی کامل دارد.
cacosmia may lead to social withdrawal.
کاکوسمیا ممکن است منجر به انزوا اجتماعی شود.
some medications can cause cacosmia as a side effect.
برخی داروها ممکن است کاکوسمیا را به عنوان یک عارضه جانبی ایجاد کنند.
understanding cacosmia is important for effective treatment.
درک کاکوسمیا برای درمان مؤثر مهم است.
she sought help to cope with her cacosmia.
او به دنبال کمک برای مقابله با کاکوسمیا خود بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید