calory

[ایالات متحده]/'kælərɪ/
[بریتانیا]/'kæləri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. واحد انرژی، واحد حرارت در غذا.
Word Forms
جمعcalories

جملات نمونه

a caloric value of 7 calories per gram.

یک ارزش کالری 7 کالری در هر گرم.

Without calory, it does not involve in metabolism in human body.

بدون کالری، در متابولیسم بدن انسان دخالت ندارد.

One can eat only 1500 calories a day on this diet.

در این رژیم غذایی، فقط می‌توان 1500 کالری در روز خورد.

Her diet restricts her to 1500 calories a day.

رژیم غذایی او او را به 1500 کالری در روز محدود می‌کند.

1.A quick romantic kiss will burn about 2-3 calories, whereas French kiss (an openmouthed kiss with tongue contact) will obliterate more than 5 calories.

1. یک بوسه عاشقانه سریع حدود 2-3 کالری می‌سوزاند، در حالی که بوسه فرانسوی (یک بوسه دهان باز با تماس زبان) بیش از 5 کالری را از بین می‌برد.

It is possibile that reduced slumber affects the number of calories burned while at reast( basal metabolic rate) and translates into weight gain over time.

امکان دارد که کاهش خواب بر تعداد کالری‌های سوزانده شده در حالی که در حالت استراحت (نرخ متابولیسم پایه) تأثیر بگذارد و در طول زمان منجر به افزایش وزن شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید