calves

[ایالات متحده]/kɑːlvz/
[بریتانیا]/kalvz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع گوساله; دام‌های جوان; بخش پشتی پا زیر زانو; غیررسمی: فرد جوان احمق یا بی‌معنی

عبارات و ترکیب‌ها

calves workout

تمرین ساق پا

calves raise

بالا بردن ساق پا

calves muscles

عضلات ساق پا

calves stretch

کشیدن ساق پا

calves pain

درد ساق پا

calves strength

قدرت ساق پا

calves injury

آسیب ساق پا

calves training

آموزش ساق پا

calves exercises

تمرینات ساق پا

calves development

تقویت ساق پا

جملات نمونه

farmers often raise calves for milk production.

کشاورزان اغلب برهنگشت‌ها را برای تولید شیر پرورش می‌دهند.

calves need a lot of care during their first few months.

برهنگشت‌ها در ماه‌های اول زندگی خود به مراقبت زیادی نیاز دارند.

she enjoys watching the calves play in the field.

او از تماشای بازی برهنگشت‌ها در مزرعه لذت می‌برد.

calves are usually weaned at around six months old.

برهنگشت‌ها معمولاً در حدود شش ماهگی از شیر گرفته می‌شوند.

the farmer fed the calves with special nutrients.

کشاورز برهنگشت‌ها را با مواد مغذی خاص تغذیه می‌کرد.

calves can be very curious and playful creatures.

برهنگشت‌ها می‌توانند موجوداتی بسیار کنجکاو و بازیگوش باشند.

proper shelter is essential for calves during winter.

سرپناه مناسب برای برهنگشت‌ها در طول زمستان ضروری است.

calves grow rapidly if they receive adequate nutrition.

اگر برهنگشت‌ها تغذیه کافی دریافت کنند، به سرعت رشد می‌کنند.

he took a photo of the calves grazing in the pasture.

او از برهنگشت‌هایی که در مراتع چرا می‌کردند، عکس گرفت.

raising calves can be a rewarding experience for farmers.

پرورش برهنگشت‌ها می‌تواند یک تجربه پاداش‌دهنده برای کشاورزان باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید