camion

[ایالات متحده]/ˈkæmiɒn/
[بریتانیا]/ˈkæm.i.ən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کامیون بزرگ برای حمل کالا، به ویژه در مسافت‌های طولانی؛ کامیون نظامی یا وسیله‌ای که با قطعه‌ای از توپخانه نصب شده است.
Word Forms
جمعcamions

عبارات و ترکیب‌ها

big camion

کامیون بزرگ

delivery camion

کامیون تحویل

cargo camion

کامیون باری

empty camion

کامیون خالی

heavy camion

کامیون سنگین

small camion

کامیون کوچک

used camion

کامیون استفاده شده

new camion

کامیون جدید

fast camion

کامیون سریع

local camion

کامیون محلی

جملات نمونه

the camion is loaded with goods for delivery.

کامیون با کالاهای آماده برای تحویل بارگیری شده است.

we need to hire a camion for the move.

ما نیاز داریم یک کامیون برای جابجایی استخدام کنیم.

the camion broke down on the highway.

کامیون در بزرگراه از کار افتاد.

he drives a large camion for his job.

او یک کامیون بزرگ برای کارش رانندگی می‌کند.

the camion driver arrived early this morning.

راننده کامیون امروز صبح زود رسید.

they transported the furniture by camion.

آنها مبلمان را با کامیون حمل کردند.

the camion was stuck in traffic for hours.

کامیون برای ساعت‌ها در ترافیک گیر کرده بود.

she waved goodbye as the camion drove away.

او خداحافظی کرد وقتی کامیون دور شد.

the camion's cargo needs to be secured properly.

بار کامیون باید به درستی محکم شود.

we saw a big camion on our road trip.

ما یک کامیون بزرگ را در سفر جاده‌ای خود دیدیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید