car-dependent

[ایالات متحده]/[ˈkɑː.dɪˈpen.dənt]/
[بریتانیا]/[ˈkɑːr.dɪˈpen.dənt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متکی بر خودرو برای حمل و نقل؛ به شدت متکی به اتومبیل‌ها؛ مشخص شده با یک سیستم حمل و نقل متمرکز بر خودروهای شخصی؛ توصیفی برای یک جامعه یا منطقه‌ای که دسترسی به خدمات و امکانات تا حد زیادی به داشتن و استفاده از خودرو بستگی دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

car-dependent lifestyle

سبک زندگی وابسته به خودرو

becoming car-dependent

تبدیل شدن به وابسته به خودرو

car-dependent cities

شهرهای وابسته به خودرو

car-dependent culture

فرهنگ وابسته به خودرو

highly car-dependent

بسیار وابسته به خودرو

car-dependent areas

مناطقی که به خودرو وابسته هستند

less car-dependent

کمتر وابسته به خودرو

car-dependent society

جامعه‌ای که به خودرو وابسته است

car-dependent planning

برنامه‌ریزی وابسته به خودرو

car-dependent communities

جامعه‌های وابسته به خودرو

جملات نمونه

many suburban areas are highly car-dependent, making public transportation impractical.

بسیاری از مناطق حومه شهری به شدت به خودرو متکی هستند و این امر استفاده از حمل و نقل عمومی را غیرعملی می‌کند.

the city's car-dependent infrastructure contributes to traffic congestion and pollution.

زیرساخت‌های وابسته به خودرو در شهر به ترافیک و آلودگی کمک می‌کند.

reducing our reliance on cars is crucial for creating more sustainable communities.

کاهش وابستگی ما به خودرو برای ایجاد جوامع پایدارتر بسیار مهم است.

a car-dependent lifestyle can be expensive due to fuel, insurance, and maintenance costs.

یک سبک زندگی وابسته به خودرو می‌تواند به دلیل هزینه سوخت، بیمه و تعمیرات گران باشد.

the car-dependent design of the suburbs discourages walking and cycling.

طراحی وابسته به خودروی حومه‌ها پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری را دلسرد می‌کند.

we need to shift away from a car-dependent transportation system towards more public transit options.

ما باید از یک سیستم حمل و نقل وابسته به خودرو دور شده و به سمت گزینه‌های حمل و نقل عمومی بیشتر حرکت کنیم.

the car-dependent nature of the region makes it difficult for those without vehicles.

ماهیت وابسته به خودروی منطقه باعث می‌شود برای کسانی که وسیله نقلیه ندارند، دشوار باشد.

the planning commission is exploring ways to reduce the city's car-dependent layout.

کمیسیون برنامه‌ریزی در حال بررسی راه‌هایی برای کاهش طرح‌بندی وابسته به خودروی شهر است.

a car-dependent society often prioritizes roads over pedestrian and bicycle infrastructure.

یک جامعه وابسته به خودرو اغلب جاده‌ها را بر زیرساخت‌های پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری اولویت می‌دهد.

the new development aims to be less car-dependent with improved pedestrian access.

هدف از توسعه جدید، کاهش وابستگی به خودرو با دسترسی بهتر پیاده‌روی است.

the car-dependent system limits accessibility for elderly and disabled individuals.

سیستم وابسته به خودرو دسترسی افراد مسن و دارای معلولیت را محدود می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید