commuting

[ایالات متحده]/kə'mju:tiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مبادله
adj. مبادله کننده

عبارات و ترکیب‌ها

commuting time

زمان رفت و آمد

commuting route

مسیر رفت و آمد

commuting distance

مسافت رفت و آمد

commuting cost

هزینه رفت و آمد

جملات نمونه

a new railway station to help people commuting from outlying districts

ایجاد یک ایستگاه راه آهن جدید برای کمک به افرادی که از مناطق حومه رفت و آمد می‌کنند

all commuting costs were grossed up for tax and National Insurance deductions.

تمام هزینه‌های رفت و آمد به دلیل مالیات و کسورات بیمه ملی افزایش یافت.

I have a long commute to work every day.

من هر روز مسیر طولانی برای رفتن به محل کار دارم.

She enjoys listening to music while commuting on the train.

او از گوش دادن به موسیقی در حین رفت و آمد با قطار لذت می برد.

Many people use public transportation for commuting to save money.

بسیاری از مردم از وسایل حمل و نقل عمومی برای رفت و آمد و صرفه جویی در هزینه ها استفاده می کنند.

Commuting by bike is a great way to stay active.

رفتن با دوچرخه به محل کار راهی عالی برای فعال ماندن است.

He reads a book during his daily commuting time.

او در طول زمان رفت و آمد روزانه خود کتاب می خواند.

Commuting during rush hour can be stressful.

رفتن در ساعات اوج ترافیک می تواند استرس زا باشد.

Telecommuting allows employees to work from home.

دورکاری به کارمندان اجازه می دهد از خانه کار کنند.

She prefers commuting by car because it's more convenient.

او ترجیح می دهد با ماشین رفت و آمد کند زیرا راحت تر است.

The company provides shuttle buses for employee commuting.

شرکت اتوبوس های شاتل برای رفت و آمد کارکنان ارائه می دهد.

Commuting can take up a significant amount of time each day.

رفتن می تواند مقدار قابل توجهی از زمان را هر روز به خود اختصاص دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید