carking worry
نگرانی مداوم
carking pain
درد مداوم
carking doubt
شک مداوم
carking fear
ترس مداوم
carking stress
استرس مداوم
carking guilt
عذاب وجدان مداوم
carking anxiety
اضطراب مداوم
carking burden
بار سنگین مداوم
carking challenge
چالش مداوم
carking responsibility
مسئولیت مداوم
his carking worries kept him awake at night.
نگرانیهای مداوم او باعث میشد شبها نمیتوانست بخوابد.
the carking demands of the job were overwhelming.
الزامات طاقتفرسا و مداوم شغل، طاقتفرسا بود.
she felt carking guilt after missing the deadline.
پس از از دست دادن مهلت مقرر، او احساس گناه مداوم کرد.
his carking thoughts about the future haunted him.
نگرانیهای مداوم او در مورد آینده او را آزار میداد.
the carking noise from the construction site was unbearable.
صدای آزاردهنده و مداوم از محل ساخت و ساز طاقتفرسا بود.
she tried to ignore the carking pain in her back.
او سعی کرد درد مداوم در کمرش را نادیده بگیرد.
his carking responsibilities made it hard to relax.
مسئولیتهای مداوم او باعث میشد استراحت کردن برایش سخت باشد.
the carking feeling of uncertainty lingered in the air.
احساس ناامنی مداوم در هوا باقی ماند.
she expressed her carking fears to her therapist.
او ترسهای مداوم خود را با درمانگر خود در میان گذاشت.
the carking pressure to succeed can be debilitating.
فشار مداوم برای موفقیت میتواند ناتوانکننده باشد.
carking worry
نگرانی مداوم
carking pain
درد مداوم
carking doubt
شک مداوم
carking fear
ترس مداوم
carking stress
استرس مداوم
carking guilt
عذاب وجدان مداوم
carking anxiety
اضطراب مداوم
carking burden
بار سنگین مداوم
carking challenge
چالش مداوم
carking responsibility
مسئولیت مداوم
his carking worries kept him awake at night.
نگرانیهای مداوم او باعث میشد شبها نمیتوانست بخوابد.
the carking demands of the job were overwhelming.
الزامات طاقتفرسا و مداوم شغل، طاقتفرسا بود.
she felt carking guilt after missing the deadline.
پس از از دست دادن مهلت مقرر، او احساس گناه مداوم کرد.
his carking thoughts about the future haunted him.
نگرانیهای مداوم او در مورد آینده او را آزار میداد.
the carking noise from the construction site was unbearable.
صدای آزاردهنده و مداوم از محل ساخت و ساز طاقتفرسا بود.
she tried to ignore the carking pain in her back.
او سعی کرد درد مداوم در کمرش را نادیده بگیرد.
his carking responsibilities made it hard to relax.
مسئولیتهای مداوم او باعث میشد استراحت کردن برایش سخت باشد.
the carking feeling of uncertainty lingered in the air.
احساس ناامنی مداوم در هوا باقی ماند.
she expressed her carking fears to her therapist.
او ترسهای مداوم خود را با درمانگر خود در میان گذاشت.
the carking pressure to succeed can be debilitating.
فشار مداوم برای موفقیت میتواند ناتوانکننده باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید