castrated

[ایالات متحده]/ˈkæstrɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈkæst.r eɪ.tɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌تستون (از یک حیوان یا شخص) \nv. به‌طور جراحی بی‌تستون کردن (از یک حیوان یا شخص)

عبارات و ترکیب‌ها

castrated male

نر ختنه‌شده

castrated animal

حیوان ختنه شده

castrated dog

سگ ختنه شده

castrated cat

گربه ختنه شده

castrated bull

گاو نر ختنه شده

castrated sheep

گوسفند ختنه شده

castrated horse

اسب ختنه شده

castrated rabbit

خرگوش ختنه شده

castrated pig

خوک ختنه شده

castrated livestock

دام ختنه شده

جملات نمونه

he had his dog castrated to prevent aggressive behavior.

او سگ خود را عقیم کرد تا از بروز رفتار تهاجمی جلوگیری کند.

castrated animals often exhibit calmer behavior.

حیوانات عقیم شده اغلب رفتاری آرام تر نشان می دهند.

many farmers choose to have their livestock castrated.

بسیاری از کشاورزان انتخاب می کنند که دام های خود را عقیم کنند.

castrated males are less likely to roam far from home.

نرینگان عقیم کمتر احتمال دارد که دور از خانه سرگردان شوند.

castrated pets can lead to fewer behavioral issues.

حیوانات خانگی عقیم شده می توانند منجر به کاهش مشکلات رفتاری شوند.

he was surprised to learn that his horse had been castrated.

او از اینکه فهمید اسبش عقیم شده، متعجب شد.

there are many myths surrounding castrated animals.

در مورد حیوانات عقیم شده افسانه های زیادی وجود دارد.

castrated animals can still lead happy lives.

حیوانات عقیم شده هنوز هم می توانند زندگی شاد داشته باشند.

he decided to have his rabbit castrated to avoid unwanted litters.

او تصمیم گرفت خرگوش خود را عقیم کند تا از تولید مثل ناخواسته جلوگیری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید