gelded

[ایالات متحده]/[ˈɡel.dɪd]/
[بریتانیا]/[ˈɡel.dɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ختنه شده؛ قلع شده.
v. ختنه کردن؛ برداشتن بیضه.
v. ( particip 과거 of geld) ختنه شده.

عبارات و ترکیب‌ها

gelded stallion

اسب ختنه شده

being gelded

در حال ختنه شدن

gelded animals

حیوانات ختنه شده

already gelded

قبلاً ختنه شده

gelded sheep

گوسفندان ختنه شده

gelding process

فرآیند ختنه

gelded boar

خوک ختنه شده

had gelded

ختنه کرده بود

gelded ram

گوسفند نر ختنه شده

gelding them

ختنه کردن آنها

جملات نمونه

the gelded stallion stood quietly in the pasture.

اسب عقیم به آرامی در مراتع ایستاده بود.

farmers often gelded their livestock to improve meat quality.

کشاورزان اغلب دام‌های خود را عقیم می‌کردند تا کیفیت گوشت را بهبود بخشند.

historically, gelded horses were used for riding and war.

در طول تاریخ، از اسب‌های عقیم برای سواری و جنگ استفاده می‌شد.

the veterinarian recommended that the dog be gelded.

دامپزشک توصیه کرد که سگ عقیم شود.

gelded bulls are often calmer and easier to handle.

گاومیش‌های عقیم اغلب آرام‌تر و راحت‌تر برای کنترل هستند.

the practice of gelding animals is controversial for some.

عمل عقیم کردن حیوانات برای برخی بحث‌برانگیز است.

he inherited a farm with several gelded bulls and horses.

او یک مزرعه با چندین گاو نر عقیم و اسب به ارث برد.

gelded pigs are sometimes raised for their leaner meat.

گاهی اوقات خوکرهای عقیم به دلیل گوشت کم‌چرب‌تر پرورش داده می‌شوند.

the gelded ram grazed peacefully in the meadow.

گوسفند نر عقیم به آرامی در چمنزار چرا می‌کرد.

many cultures have traditions surrounding gelded animals.

فرهنگ‌های بسیاری سنت‌هایی پیرامون حیوانات عقیم دارند.

the gelded colt was known for its gentle temperament.

پونی عقیم به دلیل خلق و خوی ملایم خود شناخته شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید