castrator's tool
ابزار کاستر
be a castrator
یک کاستر باش
castrator's duty
وظیفه کاستر
castrator arrived
کاستر رسید
castrator's role
نقش کاستر
castrator working
کاستر کار میکند
castrator's life
زندگی کاستر
castrator's work
کار کاستر
the farmer used a castrator on the piglets to prevent unwanted pregnancies.
کشاورز با استفاده از یک دستگاه کاستریشن روی جوجههای خوک برای جلوگیری از بارداری ناخواسته استفاده کرد.
veterinarians often employ a castrator when dealing with male livestock.
پزشکی حیوانات زیادی در مواقع کار با خامههای مرد از دستگاه کاستریشن استفاده میکنند.
he purchased a new electric castrator for his farm operation.
او یک دستگاه کاستریشن الکتریکی جدید برای عملیات کشاورزی خود خریداری کرد.
the castrator's blade needs regular sharpening to ensure efficient operation.
лезه دستگاه کاستریشن نیاز به تیز کردن منظم دارد تا عملکرد مؤثری داشته باشد.
using a castrator reduces the risk of aggressive behavior in boars.
استفاده از دستگاه کاستریشن خطر رفتار عدوگرایی در خوکهای نر را کاهش میدهد.
the livestock auction included a variety of castrators and related tools.
همهگیری دام شامل انواع دستگاههای کاستریشن و ابزارهای مرتبط بود.
proper training is essential when using a hot iron castrator.
آموزش مناسب زمانی که از دستگاه کاستریشن آهن گرم استفاده میشود ضروری است.
the castrator's design has improved significantly in recent years.
طراحی دستگاه کاستریشن در سالهای اخیر به طور قابل توجهی بهبود یافته است.
he carefully cleaned and sterilized the castrator before use.
او قبل از استفاده دستگاه کاستریشن را به دقت تمیز و استریل کرد.
the castrator allowed for a more humane and efficient procedure.
دستگاه کاستریشن امکان انجام یک روش بیاشکال و مؤثرتر را فراهم کرد.
the veterinarian recommended a specific castrator for the sheep.
پزشکی حیوانات یک دستگاه کاستریشن خاص را برای گوسفید توصیه کرد.
castrator's tool
ابزار کاستر
be a castrator
یک کاستر باش
castrator's duty
وظیفه کاستر
castrator arrived
کاستر رسید
castrator's role
نقش کاستر
castrator working
کاستر کار میکند
castrator's life
زندگی کاستر
castrator's work
کار کاستر
the farmer used a castrator on the piglets to prevent unwanted pregnancies.
کشاورز با استفاده از یک دستگاه کاستریشن روی جوجههای خوک برای جلوگیری از بارداری ناخواسته استفاده کرد.
veterinarians often employ a castrator when dealing with male livestock.
پزشکی حیوانات زیادی در مواقع کار با خامههای مرد از دستگاه کاستریشن استفاده میکنند.
he purchased a new electric castrator for his farm operation.
او یک دستگاه کاستریشن الکتریکی جدید برای عملیات کشاورزی خود خریداری کرد.
the castrator's blade needs regular sharpening to ensure efficient operation.
лезه دستگاه کاستریشن نیاز به تیز کردن منظم دارد تا عملکرد مؤثری داشته باشد.
using a castrator reduces the risk of aggressive behavior in boars.
استفاده از دستگاه کاستریشن خطر رفتار عدوگرایی در خوکهای نر را کاهش میدهد.
the livestock auction included a variety of castrators and related tools.
همهگیری دام شامل انواع دستگاههای کاستریشن و ابزارهای مرتبط بود.
proper training is essential when using a hot iron castrator.
آموزش مناسب زمانی که از دستگاه کاستریشن آهن گرم استفاده میشود ضروری است.
the castrator's design has improved significantly in recent years.
طراحی دستگاه کاستریشن در سالهای اخیر به طور قابل توجهی بهبود یافته است.
he carefully cleaned and sterilized the castrator before use.
او قبل از استفاده دستگاه کاستریشن را به دقت تمیز و استریل کرد.
the castrator allowed for a more humane and efficient procedure.
دستگاه کاستریشن امکان انجام یک روش بیاشکال و مؤثرتر را فراهم کرد.
the veterinarian recommended a specific castrator for the sheep.
پزشکی حیوانات یک دستگاه کاستریشن خاص را برای گوسفید توصیه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید