catalepsies

[ایالات متحده]/kætəˈlepsiːz/
[بریتانیا]/ˌkætəlˈɛpsiːz/

ترجمه

n. وضعیتی که با از دست دادن موقتی تن عضلانی و احساس مشخص می‌شود، که اغلب با سفتی یا سختی همراه است.

عبارات و ترکیب‌ها

catalepsies observed

مشاهدات کاتالپسی

catalepsies symptoms

علائم کاتالپسی

catalepsies treatment

درمان کاتالپسی

catalepsies episodes

حالات کاتالپسی

catalepsies cases

موارد کاتالپسی

catalepsies diagnosis

تشخیص کاتالپسی

catalepsies research

تحقیقات کاتالپسی

catalepsies conditions

شرایط کاتالپسی

catalepsies awareness

آگاهی از کاتالپسی

catalepsies effects

اثرات کاتالپسی

جملات نمونه

the patient experienced multiple catalepsies during the night.

بیمار در طول شب دچار حملات متعدد کاتاپلژی شد.

doctors are studying the effects of catalepsies on mental health.

پزشکان در حال بررسی اثرات کاتاپلژی بر سلامت روان هستند.

catalepsies can sometimes be mistaken for seizures.

کاتاپلژی گاهی اوقات ممکن است با تشنج اشتباه گرفته شود.

she fell into catalepsies whenever she heard loud noises.

هر زمان که او صدای بلندی می شنید، دچار کاتاپلژی می شد.

research indicates that stress can trigger catalepsies.

تحقیقات نشان می‌دهد که استرس می‌تواند کاتاپلژی را تحریک کند.

catalepsies are often associated with certain neurological disorders.

کاتاپلژی اغلب با برخی اختلالات عصبی مرتبط است.

he documented his experiences with catalepsies in a journal.

او تجربیات خود با کاتاپلژی را در یک دفترچه یادداشت ثبت کرد.

understanding catalepsies can help improve patient care.

درک کاتاپلژی می‌تواند به بهبود مراقبت از بیمار کمک کند.

catalepsies may occur during periods of extreme fatigue.

کاتاپلژی ممکن است در دوره های خستگی شدید رخ دهد.

therapies are being developed to manage catalepsies effectively.

در حال حاضر درمان‌هایی برای مدیریت مؤثر کاتاپلژی در حال توسعه هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید