catalepsy

[ایالات متحده]/kætˈælɛpsi/
[بریتانیا]/kat-ə-lep-see/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شرایطی که با از دست دادن موقتی تون عضلانی و واکنش پذیری مشخص می‌شود، که اغلب با وضعیتی ثابت یا سفت همراه است.; حالت سفتی یا عدم واکنش در بدن که به مرگ شباهت دارد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

catalepsy symptoms

علائم کاتالپسی

catalepsy treatment

درمان کاتالپسی

catalepsy episodes

حالات کاتالپسی

catalepsy causes

علت‌های کاتالپسی

catalepsy diagnosis

تشخیص کاتالپسی

catalepsy signs

نشانه‌های کاتالپسی

catalepsy conditions

شرایط کاتالپسی

catalepsy features

ویژگی‌های کاتالپسی

catalepsy research

تحقیقات کاتالپسی

catalepsy management

مدیریت کاتالپسی

جملات نمونه

he experienced catalepsy during the medical examination.

او در طول معاینه پزشکی دچار کاتالپسی شد.

catalepsy can be a symptom of certain neurological disorders.

کاتالپسی می‌تواند علامتی از برخی اختلالات عصبی باشد.

she was diagnosed with catalepsy after several episodes.

پس از چندین دوره، او به دلیل کاتالپسی تشخیص داده شد.

catalepsy may cause the body to become rigid and unresponsive.

کاتالپسی ممکن است باعث شود بدن سفت و غیرواکنش‌گر شود.

the doctor explained the effects of catalepsy on the patient.

پزشک اثرات کاتالپسی بر بیمار را توضیح داد.

he fell into a state of catalepsy during the stressful event.

او در طول رویداد استرس زا به حالت کاتالپسی افتاد.

understanding catalepsy is important for effective treatment.

درک کاتالپسی برای درمان موثر مهم است.

catalepsy can sometimes be mistaken for a seizure.

کاتالپسی گاهی اوقات ممکن است با تشنج اشتباه گرفته شود.

researchers are studying the causes of catalepsy.

محققان در حال بررسی علل کاتالپسی هستند.

she managed her catalepsy with medication and therapy.

او کاتالپسی خود را با دارو و درمان مدیریت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید