categorisations

[ایالات متحده]/ˌkæt.ə.ɡaɪˈzeɪ.ʃən/
[بریتانیا]/ˌkæt.ɚ.ɡɑː.t̬iˈzeɪ.ʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند سازماندهی چیزها به دسته‌ها بر اساس ویژگی‌های مشترک.

عبارات و ترکیب‌ها

data categorisation

دسته‌بندی داده

categorisation process

فرآیند دسته‌بندی

categorisation criteria

معیارهای دسته‌بندی

effective categorisation

دسته‌بندی مؤثر

categorisation system

سیستم دسته‌بندی

categorisation method

روش دسته‌بندی

automatic categorisation

دسته‌بندی خودکار

categorisation tools

ابزارهای دسته‌بندی

categorisation techniques

تکنیک‌های دسته‌بندی

manual categorisation

دسته‌بندی دستی

جملات نمونه

the categorisation of data is essential for analysis.

دسته‌بندی داده‌ها برای تجزیه و تحلیل ضروری است.

effective categorisation can improve search results.

دسته‌بندی موثر می‌تواند نتایج جستجو را بهبود بخشد.

we need a clear categorisation of the products.

ما به یک دسته‌بندی واضح از محصولات نیاز داریم.

his research focuses on the categorisation of species.

تحقیقات او بر روی دسته‌بندی گونه‌ها متمرکز است.

categorisation helps in understanding complex information.

دسته‌بندی به درک اطلاعات پیچیده کمک می‌کند.

the categorisation process can be time-consuming.

فرآیند دسته‌بندی می‌تواند زمان‌بر باشد.

proper categorisation is necessary for inventory management.

دسته‌بندی مناسب برای مدیریت موجودی ضروری است.

she advocated for better categorisation in the library.

او از دسته‌بندی بهتر در کتابخانه حمایت کرد.

the categorisation of customer feedback is crucial for improvement.

دسته‌بندی بازخورد مشتری برای بهبود بسیار مهم است.

we discussed the challenges of categorisation in our meeting.

ما چالش‌های دسته‌بندی را در جلسه خود مورد بحث قرار دادیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید