chaperoning students
نظارت بر دانشآموزان
chaperoning events
نظارت بر رویدادها
chaperoning trips
نظارت بر سفرها
chaperoning children
نظارت بر کودکان
chaperoning groups
نظارت بر گروهها
chaperoning activities
نظارت بر فعالیتها
chaperoning outings
نظارت بر گشت و گذارها
chaperoning programs
نظارت بر برنامهها
chaperoning teenagers
نظارت بر نوجوانان
chaperoning field trips
نظارت بر سفرهای مدرسه
the teacher is chaperoning the field trip to the museum.
معلم، سفر بازدید مدرسه به موزه را همراهی میکند.
she enjoys chaperoning her younger siblings at school events.
او از همراهی خواهر و برادر کوچکترش در رویدادهای مدرسه لذت میبرد.
the parents will be chaperoning the dance this weekend.
والدین این آخر هفته رقص را همراهی خواهند کرد.
chaperoning the students requires a lot of patience.
همراهی دانشآموزان نیاز به صبر زیادی دارد.
he was responsible for chaperoning the group during the trip.
او مسئولیت همراهی گروه را در طول سفر بر عهده داشت.
chaperoning can be a rewarding experience for volunteers.
همراهی میتواند یک تجربه ارزشمند برای داوطلبان باشد.
they decided to take turns chaperoning the children at the park.
آنها تصمیم گرفتند نوبتنوبت بچهها را در پارک همراهی کنند.
chaperoning a school trip involves a lot of planning.
همراهی یک سفر مدرسه شامل برنامهریزی زیادی است.
she felt nervous about chaperoning the high school prom.
او در مورد همراهی رقص دبیرستان احساس اضطراب کرد.
chaperoning is an important role for maintaining safety.
همراهی یک نقش مهم برای حفظ ایمنی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید