chaperoning

[ایالات متحده]/ˈʃeɪpərəʊnɪŋ/
[بریتانیا]/ˌʃɛpərˈoʊnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. همراهی کردن، به ویژه یک دختر مجرد، به عنوان نگهبان؛ عمل کردن به عنوان نگهبان برای کسی.

عبارات و ترکیب‌ها

chaperoning students

نظارت بر دانش‌آموزان

chaperoning events

نظارت بر رویدادها

chaperoning trips

نظارت بر سفرها

chaperoning children

نظارت بر کودکان

chaperoning groups

نظارت بر گروه‌ها

chaperoning activities

نظارت بر فعالیت‌ها

chaperoning outings

نظارت بر گشت و گذارها

chaperoning programs

نظارت بر برنامه‌ها

chaperoning teenagers

نظارت بر نوجوانان

chaperoning field trips

نظارت بر سفر‌های مدرسه

جملات نمونه

the teacher is chaperoning the field trip to the museum.

معلم، سفر بازدید مدرسه به موزه را همراهی می‌کند.

she enjoys chaperoning her younger siblings at school events.

او از همراهی خواهر و برادر کوچکترش در رویدادهای مدرسه لذت می‌برد.

the parents will be chaperoning the dance this weekend.

والدین این آخر هفته رقص را همراهی خواهند کرد.

chaperoning the students requires a lot of patience.

همراهی دانش‌آموزان نیاز به صبر زیادی دارد.

he was responsible for chaperoning the group during the trip.

او مسئولیت همراهی گروه را در طول سفر بر عهده داشت.

chaperoning can be a rewarding experience for volunteers.

همراهی می‌تواند یک تجربه ارزشمند برای داوطلبان باشد.

they decided to take turns chaperoning the children at the park.

آنها تصمیم گرفتند نوبت‌نوبت بچه‌ها را در پارک همراهی کنند.

chaperoning a school trip involves a lot of planning.

همراهی یک سفر مدرسه شامل برنامه‌ریزی زیادی است.

she felt nervous about chaperoning the high school prom.

او در مورد همراهی رقص دبیرستان احساس اضطراب کرد.

chaperoning is an important role for maintaining safety.

همراهی یک نقش مهم برای حفظ ایمنی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید