cheatering

[ایالات متحده]/'tʃitɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فریب‌دهنده، کلاهبردار، خائن

جملات نمونه

He is a notorious cheater in the game.

او یک فریبکار مشهور در بازی است.

The company fired the employee for being a cheater.

شرکت کارمندی را به دلیل تقلب اخراج کرد.

Cheaters never prosper in the long run.

فریبکاران هرگز در دراز مدت موفق نمی شوند.

She accused him of being a cheater in their relationship.

او او را به فریب در رابطه آنها متهم کرد.

He's known as a cheater in the world of online gaming.

او به عنوان یک فریبکار در دنیای بازی های آنلاین شناخته می شود.

Cheaters will always find a way to cheat.

فریبکاران همیشه راهی برای فریب پیدا می کنند.

The cheater was disqualified from the competition.

فریبکار از مسابقه حذف شد.

She felt betrayed when she found out he was a cheater.

وقتی فهمید او فریبکار است، او احساس خیانت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید