cheifest

[ایالات متحده]/ˈtʃiːfɪst/
[بریتانیا]/ˈtʃiːfɪst/

ترجمه

adj. حالت فراکم از chief؛ اصلی یا مهم‌ترین؛ (دریانوردی) مربوط به Chief Officer

جملات نمونه

this is the cheifest deal i have ever found.

این بهترین معامله ای که تا به حال پیدا کردم.

she always buys the cheifest products available.

او همیشه بهترین محصولات موجود را می خرید.

the cheifest option is not always the best.

گزینه ارزان تر همیشه بهترین گزینه نیست.

we need the cheifest solution for our budget.

ما بهترین راه حل اقتصادی برای بودجه ما نیاز داریم.

the cheifest flights were fully booked.

پروازهای ارزان تر کاملاً پر بودند.

he offered the cheifest price in the market.

او پایین ترین قیمت را در بازار ارائه داد.

the cheapest store is across town.

مغازه ارزان تر در سراسر شهر است.

they sell the cheifest electronics online.

آنها لوازم الکترونیکی ارزان تر را آنلاین می فروشند.

i found the cheifest hotel near the beach.

من هتل ارزان تر را در نزدیکی ساحل پیدا کردم.

the cheifest way to travel is by bus.

ارزان ترین راه سفر با اتوبوس است.

she wants the cheapest furniture for her apartment.

او مبلمان ارزان تر برای آپارتمان خود می خواهد.

we compared the cheapest rates from different banks.

ما نرخ های ارزان تر را از بانک های مختلف مقایسه کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید