weightiest

[ایالات متحده]/'weɪtɪ/
[بریتانیا]/'weti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل توجه; سنگین; از اهمیت زیاد

جملات نمونه

a weighty decision).

یک تصمیم مهم).

weighty matters of state

موضوعات مهم دولتی

the weighty cares of a head of state;

نگرانی‌های سنگین یک مقام دولتی;

he threw off all weighty considerations of state.

او تمام ملاحظات مهم کشور را کنار گذاشت.

the weighty matters before the delegates at the peace talks.

مسائل مهم پیش روی نمایندگان در مذاکرات صلح.

After another weighty caesura the senator resumed speaking.

پس از وقفه سنگین دیگر، سناتور به صحبت ادامه داد.

a weighty package); figuratively it describes what is onerous, serious, or important (

یک بسته سنگین); به طور استعاری توصیف آنچه طاقت‌فرسا، جدی یا مهم است (

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید