chico

[ایالات متحده]/'tʃiːkəʊ/
[بریتانیا]/'tʃiko/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درختچه Chenopodiaceae
Word Forms
جمعchicoes

عبارات و ترکیب‌ها

handsome chico

پسری جذاب

chico friend

دوست چیکو

funny chico

چیکو خنده‌دار

cool chico

چیکوی باحال

young chico

چیکوی جوان

talented chico

چیکوی با استعداد

جملات نمونه

The chico is very friendly and outgoing.

پسری به نام Chico بسیار دوستانه و برون‌گرا است.

She met a chico at the party last night.

او دیشب در مهمانی با Chico آشنا شد.

The chico brought flowers for his date.

Chico گل برای قرار ملاقاتش آورد.

The chico played guitar and sang beautifully.

Chico با گیتار نواخت و به زیبایی آواز خواند.

I saw the chico jogging in the park.

من دیدم که Chico در پارک در حال دویدن است.

The chico is known for his sense of humor.

Chico به خاطر حس شوخ طبعی‌اش شناخته می‌شود.

She enjoys spending time with the chico.

او از گذراندن وقت با Chico لذت می‌برد.

The chico is a talented artist.

Chico یک هنرمند با استعداد است.

He is a charming chico with a great smile.

او یک Chico جذاب با لبخند زیبا است.

The chico helped her carry the heavy bags.

Chico به او کمک کرد تا کیسه‌های سنگین را حمل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید