chieftains

[ایالات متحده]/ˈtʃiːf.teɪnz/
[بریتانیا]/ˈtʃifˌteɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رهبران یک قبیله یا طایفه

عبارات و ترکیب‌ها

chieftains council

شورای روسای قبایل

chieftains meeting

جلسه روسای قبایل

chieftains alliance

ائتلاف روسای قبایل

chieftains war

جنگ روسای قبایل

chieftains tribe

قبيله روسا

chieftains legacy

میراث روسا

chieftains power

قدرت روسا

chieftains role

نقش روسا

chieftains rule

حاکمیت روسا

chieftains history

تاریخ روسا

جملات نمونه

the chieftains gathered to discuss the future of their tribes.

رهبران برای بحث در مورد آینده قبایل خود گرد هم آمدند.

in ancient times, chieftains held great power over their people.

در زمان‌های قدیم، رهبران قدرت زیادی بر مردم خود داشتند.

the chieftains made a pact to unite against common enemies.

رهبران پیمانی برای اتحاد علیه دشمنان مشترک امضا کردند.

chieftains often wore elaborate headdresses to signify their status.

رهبران اغلب کلاه های پیچیده ای به عنوان نشان دهنده جایگاه خود به سر می گذاشتند.

the chieftains' council was a vital part of the decision-making process.

شورای رهبران بخشی حیاتی از فرآیند تصمیم گیری بود.

chieftains were responsible for the welfare of their tribes.

رهبران مسئول رفاه قبایل خود بودند.

many chieftains were skilled warriors, leading their people in battle.

بسیاری از رهبران جنگجویان ماهر بودند و مردم خود را در نبرد هدایت می کردند.

chieftains often held feasts to strengthen alliances with other tribes.

رهبران اغلب جشن هایی برگزار می کردند تا روابط با قبایل دیگر را تقویت کنند.

the wisdom of the chieftains was respected by all community members.

حکمت رهبران مورد احترام همه اعضای جامعه بود.

chieftains played a crucial role in maintaining peace among tribes.

رهبران نقش مهمی در حفظ صلح بین قبایل داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید