headmen

[ایالات متحده]/'hedmən/
[بریتانیا]/'hɛd'mæn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رهبر; رئیس; سرپرست

عبارات و ترکیب‌ها

village headman

رییس دهکده

جملات نمونه

The headman of the village was responsible for making important decisions.

رئیس دهکده مسئولیت اتخاذ تصمیمات مهم را بر عهده داشت.

The headman led the community in times of crisis.

رئیس دهکده در زمان بحران، جامعه را رهبری می‌کرد.

The headman's authority was respected by all the villagers.

قدرت رئیس دهکده توسط همه اهالی روستا مورد احترام بود.

The headman was known for his wisdom and fairness.

رئیس دهکده به دلیل خرد و انصافش شناخته می‌شد.

The headman's house was the largest in the village.

خانه رئیس دهکده بزرگترین خانه در روستا بود.

The headman's role was to mediate disputes among villagers.

وظیفه رئیس دهکده میانجیگری در اختلافات بین اهالی روستا بود.

The headman wore a traditional headdress during ceremonies.

رئیس دهکده در مراسم‌ها یک سربند سنتی می‌پوشید.

The headman was elected by the villagers to represent them.

رئیس دهکده توسط اهالی روستا برای نمایندگی آن‌ها انتخاب می‌شد.

The headman's leadership skills were put to the test during the drought.

مهارت‌های رهبری رئیس دهکده در طول خشکسالی مورد آزمایش قرار گرفت.

The headman's decision-making ability was crucial for the village's survival.

توانایی تصمیم‌گیری رئیس دهکده برای بقای روستا بسیار مهم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید