choky

[ایالات متحده]/ˈtʃəʊki/
[بریتانیا]/ˈkoʊki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث دشواری در تنفس; خفه کننده
n. مرکز بازداشت; زندان
Word Forms
جمعchokies

عبارات و ترکیب‌ها

choky feeling

احساس خفقان

choky voice

صدای خفه

choky laugh

خنده خفه

choky air

هوای خفه

choky moment

لحظه خفقان

choky sensation

احساس خفقان

choky silence

سکوت خفه

choky atmosphere

فضای خفه

choky situation

وضعیت خفقان

choky experience

تجربه خفقان

جملات نمونه

the air felt choky in the crowded room.

هوا در اتاق شلوغ خفه کننده بود.

after the workout, i felt a choky sensation in my throat.

بعد از تمرین، احساس خفگی در گلو داشتم.

she described the choky feeling of anxiety before the presentation.

او احساس خفگی ناشی از اضطراب قبل از ارائه را توصیف کرد.

the smoke made the atmosphere choky and hard to breathe.

دود باعث شد فضای هوا خفه کننده و نفس‌گرفته شود.

his choky laughter filled the silent room.

خنده‌های خفه او فضای اتاق ساکت را پر کرد.

she felt a choky sensation when she heard the bad news.

وقتی خبر بد را شنید، احساس خفگی کرد.

the choky atmosphere at the party made everyone uncomfortable.

فضای خفه در مهمانی باعث ناراحتی همه شد.

he tried to speak, but his words came out choky.

سعی کرد صحبت کند، اما کلماتش خفه بیرون آمدند.

during the argument, her voice became choky with emotion.

در طول بحث، صدای او با احساسات خفه شد.

the choky feeling in the room was unbearable.

احساس خفگی در اتاق غیرقابل تحمل بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید