chronic

[ایالات متحده]/ˈkrɒnɪk/
[بریتانیا]/ˈkrɑːnɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ماندگار برای مدت طولانی؛ پایدار؛ عادی.

عبارات و ترکیب‌ها

chronic illness

بیماری مزمن

chronic pain

درد مزمن

chronic disease

بیماری طولانی مدت

chronic renal failure

نارسایی مزمن کلیه

chronic bronchitis

برونشیت مزمن

chronic gastritis

گاستریت مزمن

chronic cough

سرفه مزمن

chronic fatigue syndrome

سندرم خستگی مزمن

chronic atrophic gastritis

گاستریت آتروفیک مزمن

chronic pharyngitis

فارنژیت مزمن

chronic stress

استرس مزمن

chronic pancreatitis

پانکراتیت مزمن

chronic cervicitis

سروسیت مزمن

chronic infection

عفونت مزمن

chronic toxicity

سمیت مزمن

chronic exposure

قرار گرفتن مزمن در معرض

chronic alcoholism

اعتیاد مزمن به الکل

chronic appendicitis

التهاب مزمن آپاندیس

chronic myeloid leukemia

لوسمی میلوئید مزمن

chronic tonsillitis

بیماری مزمن تونسيل

chronic depression

افسردگی مزمن

chronic renal insufficiency

نارسایی مزمن کلیه

جملات نمونه

assuage their chronic insecurity.

کاهش ناامنی مزمن آنها

a chronic demyelinating disease.

یک بیماری دمیلینیزاسیون مزمن

chronic inflammation of the nasal cavities.

التهاب مزمن حفره‌های بینی

He is a chronic alcoholic.

او یک الکلی مزمن است.

He had a chronic cough.

او سرفه‌های مزمن داشت.

Arthritis is a chronic disease.

آرتریت یک بیماری مزمن است.

a habitual liar.See Synonyms at chronic

یک دروغگو با عادت. به مترادف‌ها در مزمن مراجعه کنید

an inveterate liar.See Synonyms at chronic

یک دروغگوی سرسخت. به مترادف‌ها در مزمن مراجعه کنید

the school suffers from chronic overcrowding.

مدارس دچار ازدحام مزمن هستند.

put us on notice for chronic lateness.

به دلیل دیر رسیدن مزمن، ما را در جریان قرار دهید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید