chronologer

[ایالات متحده]/krəˈnɒlədʒə/
[بریتانیا]/krəˈnɑːlədʒər/

ترجمه

n. کسی که سوابق زمانی را مطالعه یا جمع‌آوری می‌کند؛ تاریخ‌نگاری که بر رویدادهای زمانی تمرکز دارد

عبارات و ترکیب‌ها

expert chronologer

خronoلوگر متخصص

historical chronologer

خronoلوگر تاریخی

professional chronologer

خronoلوگر حرفه‌ای

ancient chronologer

خronoلوگر باستانی

noted chronologer

خronoلوگر مشهور

skilled chronologer

خronoلوگر ماهر

renowned chronologer

خronoلوگر مشهور

local chronologer

خronoلوگر محلی

famous chronologer

خronoلوگر مشهور

dedicated chronologer

خronoلوگر متعهد

جملات نمونه

the chronologer meticulously documented every event.

راویان وقایع را با دقت و وسواس مستند می‌کرد.

as a chronologer, she specialized in ancient history.

همانطور که یک راوی بود، در زمینه تاریخ باستان تخصص داشت.

the chronologer presented a timeline of significant events.

راوی یک جدول زمانی از وقایع مهم ارائه داد.

many historians rely on the chronologer's work for accuracy.

بسیاری از مورخان برای اطمینان از صحت، به کار راوی اعتماد دارند.

the chronologer analyzed the effects of wars on society.

راوی اثرات جنگ بر جامعه را تجزیه و تحلیل کرد.

her role as a chronologer was crucial for the project.

نقش او به عنوان یک راوی برای پروژه بسیار مهم بود.

the chronologer found discrepancies in the historical records.

راوی مغایرت‌هایی در سوابق تاریخی یافت.

he aspired to become a renowned chronologer.

او به دنبال این بود که به یک راوی مشهور تبدیل شود.

the chronologer's insights provided a new perspective.

دیدگاه‌های راوی یک دیدگاه جدید ارائه داد.

the chronologer often collaborated with archaeologists.

راوی اغلب با باستان‌شناسان همکاری می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید