chronometer

[ایالات متحده]/krə'nɒmɪtə/
[بریتانیا]/krə'nɑmɪtɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ساعت دقیق؛ ابزار ناوبری.

جملات نمونه

a chronometer on a ship

کرونومتر بر روی کشتی

The ship's chronometer was essential for navigation at sea.

کرونومتر کشتی برای ناوبری در دریا ضروری بود.

He relied on his chronometer to keep track of time during his runs.

او برای پیگیری زمان در طول دویدن‌های خود به کرونومتر خود متکی بود.

The chronometer on his wrist was a gift from his grandfather.

کرونومتر روی مچ دستش هدیه‌ای از پدربزرگش بود.

The precision chronometer was used by scientists for their experiments.

کرونومتر دقیق توسط دانشمندان برای آزمایش‌های خود استفاده می‌شد.

She set the chronometer to time her cooking process.

او کرونومتر را برای زمان‌بندی فرآیند پخت و پز خود تنظیم کرد.

The chronometer displayed the exact time to the millisecond.

کرونومتر دقیقاً زمان را تا میلی‌ثانیه نشان می‌داد.

The chronometer was passed down through generations in the family.

کرونومتر در طول نسل‌ها در خانواده منتقل شد.

The chronometer was a prized possession of the famous explorer.

کرونومتر دارایی ارزشمندی برای کاوشگر مشهور بود.

The chronometer stopped working after being dropped on the floor.

کرونومتر پس از افتادن روی زمین از کار افتاد.

The chronometer was used to synchronize the activities of the team.

از کرونومتر برای هماهنگی فعالیت‌های تیم استفاده می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید