stopwatch

[ایالات متحده]/'stɒpwɒtʃ/
[بریتانیا]/'stɑpwɑtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وسیله‌ای برای اندازه‌گیری فواصل زمانی، به‌ویژه در مسابقات (کرنومتر)

جملات نمونه

a stopwatch on his wrist

یک کرنو متر در مچ دستش

Sporting Goods such as Badminton, Tennis, Squash, Football, Volleyball, Waterpolo, Stopwatches, Chess Clocks

کالا‌های ورزشی مانند بدمینتون، تنیس، اسکواش، فوتبال، والیبال، واترپلو، کرنوگراف، ساعت‌های شطرنج

She used a stopwatch to time her running speed.

او از یک کرنو متر برای زمان‌بندی سرعت دویدنش استفاده کرد.

The coach used a stopwatch to measure the players' performance.

مربی از یک کرنو متر برای سنجش عملکرد بازیکنان استفاده کرد.

He broke the record with the help of a stopwatch.

او با کمک یک کرنو متر رکورد را شکست.

The stopwatch beeped when the time was up.

وقتی زمان تمام شد، کرنو متر بوق زد.

She forgot to bring her stopwatch to the race.

او فراموش کرد کرنو مترش را برای مسابقه بیاورد.

The stopwatch is a crucial tool for measuring time accurately.

کرنو متر یک ابزار حیاتی برای اندازه‌گیری دقیق زمان است.

He relied on the stopwatch to pace himself during the marathon.

او برای حفظ سرعت خود در طول ماراتن به کرنو متر اعتماد کرد.

The stopwatch stopped working halfway through the race.

کرنو متر در میانه مسابقه از کار افتاد.

She won the race by a fraction of a second according to the stopwatch.

او با یک ثانیه اختلاف بر اساس کرنو متر، مسابقه را برد.

The stopwatch is a must-have for professional athletes.

کرنو متر برای ورزشکاران حرفه‌ای ضروری است.

نمونه‌های واقعی

So, it's a good idea to have a stopwatch or other timer to use while practicing.

پس ایده خوبی است که یک کرونومتر یا تایمر دیگر برای استفاده در هنگام تمرین داشته باشید.

منبع: ETS Official TOEFL Guide

No, you don't. The programme is over. And this stopwatch shouldn't really be here.

نه، شما نیازی ندارید. برنامه تمام شده است. و این کرونومتر واقعاً نباید اینجا باشد.

منبع: BBC Authentic English

That's it! I was asking for the… stopwatch! I need to time the programme, Finn.

همینه! من در مورد... کرونومتر می‌پرسیدم! من نیاز دارم زمان برنامه را تعیین کنم، فین.

منبع: BBC Authentic English

Ms. Olson held up her stopwatch and gave it a click.

خانم اولسون کرونومترش را بالا آورد و به آن ضربه زد.

منبع: The Willow Creek Twins

What about the click of a stopwatch?

در مورد صدای کلیک یک کرونومتر چه می‌شود؟

منبع: TED-Ed (video version)

' he yelled, looking up from the stopwatch.

' او فریاد زد، سرش را از کرونومتر بلند کرد.

منبع: After You (Me Before You #2)

I hate minutes. I hate stopwatches. I hate your face.

من از دقیقه متنفرم. من از کرونومترها متنفرم. از صورت شما متنفرم.

منبع: Growing Pains Season 1

She looked at her stopwatch and saw that it had taken him only ten seconds!

او به کرونومترش نگاه کرد و دید که فقط ده ثانیه طول کشیده است!

منبع: Pan Pan

Now you drop the ball and start your stopwatch app at the same time.

حالا توپ را رها کنید و برنامه کرونومتر خود را همزمان شروع کنید.

منبع: Crash Course Physics

It depends on the idea that tiny crystals, harvested from erupted ash and rock, contain stopwatches.

این به این ایده بستگی دارد که بلورهای کوچک، که از خاکستر و سنگ فوران شده جمع آوری شده اند، حاوی کرونومترها هستند.

منبع: Scientific Journal: Geology

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید