chunder bucket
سطل چندر
chunder up
بالا چندر
chunder fest
جشنواره چندر
chunder party
جشن چندر
chunder out
بیرون چندر
chunder time
زمان چندر
chunder scene
صحنه چندر
chunder moment
لحظه چندر
chunder zone
منطقه چندر
chunder alert
هشدار چندر
after the roller coaster ride, i felt like i might chunder.
بعد از سواری سرسرهی هیجانانگیز، احساس میکردم ممکن است استفراغ کنم.
the smell of the food was so bad, i nearly chundered.
بوی غذا آنقدر بد بود که تقریباً میخواستم استفراغ کنم.
he drank too much last night and ended up chundering in the bathroom.
دیشب زیاد نوشید و در نهایت در حمام استفراغ کرد.
when the boat rocked too much, several passengers started to chunder.
وقتی قایق بیش از حد تکان میخورد، چندین مسافر شروع به استفراغ کردند.
she had to chunder after eating that spoiled seafood.
بعد از خوردن آن غذاهای دریایی فاسد، مجبور شد استفراغ کند.
feeling nauseous, he rushed to the sink to chunder.
احساس تهوع میکرد، به همین دلیل برای استفراغ به سرعت به سمت روشویی رفت.
the motion sickness made her chunder during the trip.
بیماری حرکت باعث شد در طول سفر استفراغ کند.
he tried to hold it in, but eventually had to chunder.
سعی کرد تحمل کند، اما در نهایت مجبور شد استفراغ کند.
after the spicy meal, i was afraid i might chunder.
بعد از غذای تند، میترسیدم که ممکن است استفراغ کنم.
she felt dizzy and knew she was about to chunder.
احساس سرگیجه میکرد و میدانست که قرار است استفراغ کند.
chunder bucket
سطل چندر
chunder up
بالا چندر
chunder fest
جشنواره چندر
chunder party
جشن چندر
chunder out
بیرون چندر
chunder time
زمان چندر
chunder scene
صحنه چندر
chunder moment
لحظه چندر
chunder zone
منطقه چندر
chunder alert
هشدار چندر
after the roller coaster ride, i felt like i might chunder.
بعد از سواری سرسرهی هیجانانگیز، احساس میکردم ممکن است استفراغ کنم.
the smell of the food was so bad, i nearly chundered.
بوی غذا آنقدر بد بود که تقریباً میخواستم استفراغ کنم.
he drank too much last night and ended up chundering in the bathroom.
دیشب زیاد نوشید و در نهایت در حمام استفراغ کرد.
when the boat rocked too much, several passengers started to chunder.
وقتی قایق بیش از حد تکان میخورد، چندین مسافر شروع به استفراغ کردند.
she had to chunder after eating that spoiled seafood.
بعد از خوردن آن غذاهای دریایی فاسد، مجبور شد استفراغ کند.
feeling nauseous, he rushed to the sink to chunder.
احساس تهوع میکرد، به همین دلیل برای استفراغ به سرعت به سمت روشویی رفت.
the motion sickness made her chunder during the trip.
بیماری حرکت باعث شد در طول سفر استفراغ کند.
he tried to hold it in, but eventually had to chunder.
سعی کرد تحمل کند، اما در نهایت مجبور شد استفراغ کند.
after the spicy meal, i was afraid i might chunder.
بعد از غذای تند، میترسیدم که ممکن است استفراغ کنم.
she felt dizzy and knew she was about to chunder.
احساس سرگیجه میکرد و میدانست که قرار است استفراغ کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید